مجاهدین خلق

شباهتهای ناگزیر!!!

شباهتهای ناگزیر!!!
امید پویا، پنجم ژوئیه 2006
www.mojahedin.ws
از زمان استقرار مجاهدین خلق در عراق تلاش رجوی جهت استفاده ابزاری از صدام و حزب بعث معطوف به این شد که مجاهدین خلق را به عنوان متحد استراتژیک صدام تعریف کند. این تاکتیک تقریبا همه مرزهای مرسوم و شناخته شده را به بهای جلب اعتماد تمام عیار صدام در هم نوردید. صدام نیز متقابلا با درک اهمیت ابزاری مجاهدین خلق و نقش آنها در جنگ علیه ایران همه پتانسیل مجاهدین را به آزمون گذاشت. این بده بستان تمام عیار سیاسی و استراتژیک کار را به جایی رساند که مشخصا رجوی، صدام را به صفت هم خونی با مجاهدین خلق منتسب نمود. (باید به این مهم اشاره کنم که امتناع مجاهدین خلق از موضع گیری صریح در رابطه با صدام و عملکرد او می تواند ریشه در همین اشتراک استراتژیک بنیادی میان صدام و مجاهدین خلق داشته باشد.) درک اهمیت این رابطه برای طرفین تا اندازه ای تعیین کننده بود که مجاهدین خلق جهت اثبات وفاداری به صدام تا مشارکت در سرکوب ناراضیان داخلی عراق در سال 1991 پیش رفتند. در اهمیت این رابطه استراتژیک صابرالدوری رئیس مخابرات صدام در مقام قدردانی از مجاهدین خلق می گوید:
درست است که ما در این شرایط با خطر مشترک روبرو هستیم و درست است که شرایط شما و ما و اصول ما باعث شده تا در کنار هم و در یک سنگر باشیم و طبق یک ضرب المثل عربی که می گویند: برادران در سختی ها و گرفتاری ها برادری خودشان را ثابت می کنند. در حقیقت برادری خودتان را برای ما ثابت کردید و با رزمندگان خودتان از خاک عراق محافظت کردید.(1)
در بخش دیگری از این اظهارات می گوید:
مایلم برادر مسعود بداند که ما و شما نقش به سزایی در سرکوب آشوب های اخیر داخلی داشتیم و در کنار یکدیگر علیه آشوبگران جنگیدیم و آشوب را الحمدالله با شکست روبرو ساختیم و سرکوب نمودیم.(2)
رجوی متقابلا مشارکت مجاهدین خلق در کنترل و سرکوب شورش های داخلی عراق را در زمره افتتخارات خود تلقی و می گوید:
ما به هر چه در عراق کردیم و خواهیم کرد افتخار می کنیم. چون معلوم است که هدف توطئه ها همه تاسیس حکومت اسلامی در عراق است.(3)ص 61
صرفنظر از تمامی جنبه های تاکتیکی و تامین منافع سیاسی در ائتلاف سازمان مجاهدین خلق و صدام آنچه به این وحدت به ظاهر تاکتیکی جنبه های تئوریک و عمیق می بخشد آموزه های مشترک تشکیلاتی، ایدئولوژیک و سیاسی است. با نگاهی گذرا به ساختار تشکیلاتی حزب بعث و سازمان مجاهدین خلق دو عنصر مشترک تشکیلات در قالب حزب و یا سازمان و رهبری فردی در هر دو جریان برجسته و تعیین کننده هستند. قبل از ادامه بحث ناگزیرم به این مهم اشاره کنم که ساختارهای ضد دمکراتیک امروزه دیگر موضوعیت و موجودیت خود را بر خلاف مولفه های کلاسیک قائم محض به عنصر فردیت و تشخص خانوادگی نمی کنند. گو اینکه فرایند این رویکرد به هژمونی فردی منتهی می شود. اما قبل تر از آن موضوعیت خود را از برجسته کردن عناصر بیرونی از جمله برتری نژادی و ایدئولوژیک عاریه می گیرند. در واقع عناصر ضد دمکراتیک مشروعیت سیاسی خود را از عناصر ظاهرالصلاحی عاریه می گیرند که در وحله نخست گونه ای اجماع عمومی را یدک بکشند. سنگ بنای این ساختارها حذف هر گونه زمینه و گرایش دمکراتیک چه در عرصه حزبی و چه اجتماعی است. در عرصه حزبی رهبری به اصطلاح قدسی می شود و شان و منزلت خود را از توان و قابلیتهای فردی عاریه می گیرد و در عرصه اجتماعی شان و منزلت خود را از ایدئولوژی و یا صلاحیت نژادی و قومی که الزاما حزب برتر می تواند محمل و پوشش مناسبی برای محقق کردن آن باشد.
ساختار اجتماعی سیاسی حکومت عراق تحت هژمونی حزب بعث عراق و در مناسبات درونی خود متاثر از احزاب استالینی تحت هژمونی رهبری بلامنازع فردی صدام اداره می شد. مقایسه عملکرد این حزب در سطح کلان اجتماعی و حتی مناسبات درون حزبی با احزاب چپ مورد نظر مشابهات ساختاری و ایدئولوژیک آن را بهتر نمایان می کند. تصفیه های درون حزبی که بدون لحاظ هیچ مرزی صرفا متکی به خط کشی های مرسوم از نوع استالینی است و در نهایت اعمال همین هژمونی در تمامی سطوح اجتماعی که بازتاب بیرونی و عینی آن را می توان در قتلهای دسته جمعی و پنهان صدام مثال آورد. همین تشابهات در اشل های کوچکتر الگوی ساختار سیاسی و تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق است. با این تفاوت که حوزه عملکرد سازمان با همان الگوهای مورد اشاره فعلا در محدوده مناسبات درون تشکیلاتی خود را به رخ می کشد. اما این مقطع به اعتراف و اذعان طرفداران انقلاب ایدئولوژیک و مجاهدین خلق یک آزمون و چاشنی برای زمینه یک انفجار عظیم اجتماعی است. به بیانی دیگر این مناسبات درون سازمانی یک الگوی کوچک از جامعه فرضی آینده است که قرار است با تعمیم انقلاب ایدئولوژیک آن به کلیت جامعه خود را تثبیت کند. بیژن نیابتی در این خصوص با صراحت بیشتری به نقش نیروهای تشکیلاتی سازمان در اشرف اشاره و ضمن پذیرفتن این مرحله به عنوان گذار و اهمیت نقش خاک عراق برای این مقطع می نویسد:
با سفت شدن استراتژی پای مجاهدین در عراق فرصتی استثنایی در اختیار مجاهدین خلق قرار گرفته تا تئوری انقلاب خود را در آزمایشگاه جامعه کوچک تحت حاکمیت خویش و به دور از میدان مغناطیسی قدرتمند سیستم ارزشی حاکم بر جامعه بیرون به محک آزمایش زند.(4)
به بیان صریحتر خاک عراق به دلیل زمینه های عینی (تسلط یک حزب توتالیتر و هژمونی طلب اجتماعی تحت انقیاد صدام بر کلیت جامعه) مکان مناسبی برای آزمون این مولفه است. اما ببینیم این الگوی میکرو الزاما باید با چه نشانه هایی معرفی و شناخته شود:
این جامعه کوچک می بایستی که تمامی مختصات و ساختار سیاسی یک جامعه واقعی را در ابعاد میکرو داشته باشد. از دولت در سایه و ریاست جمهور گرفته تا پارلمان در تبعید و از ارتش و نیروی پلیس و زندان گرفته تا محاکم قضایی و رادیو و تلویزیون دولتی و نشریه و بولتن خبری و از دستگاه دیپلماسی تا سیستمهای ویژه مالی تا دستگاه عظیم لجستیکی تغذیه کننده این جامعه کوچک.(5)
عناصر بنیادی تر دیگری با اندکی اختلاف در محتوا شرایط و ساختارهای موجود این دو جریان را به یکدیگر نزدیک می کند. هر دو جریان موجودیت خود را جهت تثبیت هر بیشتر هژمونی حزبی و رهبری آن تئوریزه (توجیه) می کنند. این تفاوتها عمدتا برخاسته از شرایط جغرافیایی و سیاسی است. حزب بعث و صدام موجودیت اینگونه خود را از طریق مناسبات عشیره ای، قبیله ای و خونی توجیه و تئوریزه می کند. در ابعاد بیرونی و کلان اما خاک و ملیت را وجه المصالحه هژمونی خود قرار می دهد. تاکید صدام و شعار حزب بعث بر عراق بزرگ در واقع ترفندی است که صدام و حزب بعث با این شیوه زیر مجموعه های خود را تا مرز استحاله تمام و کمال جسمی، روحی، روانی و فکری به پیش می برد و با توسل به این شیوه همچون مجاهدین خلق آنها را به انجام عملیات انتهاری یا همان فدای مجاهدین خلق پیش می برد. و بر همین زمینه های موجود موضع رهبری صدام را تا مرز پرستش قدسی و تبعیت بی چون و چرا ارتقا می دهد. گروه موسوم به فدائیان صدام که عناصر تشکیلاتی بازمانده از حزب بعث عراق هستند در واقع بخشی از طرفداران او را نمایندگی می کنند که کماکان بر موضع توهم قدسی بودن رهبری صدام تاکید دارند. آنها چنانچه هر روزه در عراق شاهد هستیم تحت همین آموزه های شبه فرقه ای به عملیات انتهاری و کشتارهای جمعی در عراق مبادرت می کنند.
ضمیمه این بستر تئوریک بعضا عواقب حاصل از تمرد تشکیلاتی است. اعدامهای درون حزبی صدام پیشتر از اینکه جنبه سیاسی داشته باشد مولود گونه ای تمرد تشکیلاتی و تلاش برای خروج از مناسبات تعریف شده رهبری است تا مرتبط با منافع ملی و سیاسی.
ترس از تمرد و توهم ناشی از قدسی کردن رهبری دو فاکتور تعین کننده در مناسبات را تشکیل می دهند. در مجاهدین خلق اما زمینه های توجیه این شرایط در درجه اول و بطور اولی ایدئولوژیک است. تمسک مجاهدین خلق به خاک و ملیت و… بعضا معطوف به جذب سمپاتیک قشرهایی است که اساسا امکان جذب ایدئولوژیک آنها به دلایلی میسر نیست. رهبری مجاهدین شرایط موجود را نه از دل مناسبات بدوی، عشیره ای و قبیله ای که از تعابیر و تاویل ایدئولوژیک استخراج می کند. و بر این بستر به موقعیتی مشابه آنچه به لحاظ ساختاری و شکلی در مناسبات صدام و زیر مجموعه هایش جاری است خود را ارتقا می دهد. در این بستر و زمینه کماکان عناصر ترس و توهم قدسی بودن رهبری دو عامل تعیین کننده در تبعیت محض و بی چون و چرای عناصر تشکیلاتی است. این تعامل ساختاری و محتوایی را می توان به عینیه در اظهارات رجوی خطاب به عناصر حزبی و سیاسی صدام دنبال کرد. در این رابطه رجوی خطاب به صابرالدوری رئیس مخابرات عراق می گوید:
فکر می کنم روابط بین ما و شما بین ما و عراق و چه دولت و چه حزب بعث و در راس آن و سمبل آن آقای رئیس جمهور و از طریق دیگر مقاومت ایران و مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش فقط روابط صرف سیاسی نیست. اصلا اینطوری قابل تفسیر نیست. سرنوشت ما واحد است. خون های ما درهم آمیخته است. می دانید که اینها تعارف نیست.(6)
عوامل تهدید کننده این دو ساختار هم به لحاظ تئوریک و هم سیاسی قاعدتا می توانند یک عنصر مشترک باشند. به واقع هر جریان دمکراتیک و آزادیخواهی ماهیتا می تواند در موضع تقابل با آنها باشد. به معنای دیگر هر عنصر تهدید کننده به تبع همین تشابهات ساختاری و محتوایی می تواند عامل تهدید علیه موجودیت هر دو جریان باشد. رجوی درباره کیفیت این تنیدگی همه جانبه می گوید:
هر چیزی که علیه شماست بطور طبیعی علیه ما هم هست و بالعکس. امنیت ما و ضرباتی که می خوریم یک چیز است. هر دو می خوریم کما اینکه پیشرفتهایمان نیز یکی است.(7)
در واقع وحدت سازمان و حزب بعث و صدام پیش تر از آنکه تاکتیکی و پراگماتیسمی باشد ریشه در ساختارهای فرقه ای مشابه دارد که عناصری چون ایدئولوژی و نژاد و مناسبات بدوی عشیره ای مرز آنها را تعیین می کند. هر دو گرایش در تلاش برای تعمیم آموزه های حزبی به کلیت مناسبات اجتماعی هستند. شاخص این آموزه ها توتالیتر حزبی در سطح جامعه و هژمونی رهبری فردی در مناسبات تشکیلاتی است. نیابتی در اهمیت این آموزه های ایدئولوژیک می گوید:
حل و فصل نهایی این مقوله (رهبری) که پاشنه آشیل تمامی جنبش ها و انقلابات عصر حاضر بوده و هست، فقط و فقط از طریق پیاده کردن تئوری امامت و تثبیت آن در درون سازمان و رهبری کننده انقلاب نوین امکان پذیر(است) می بود. (8)
تفاوت کمی اما میان این دو به کلاسه کردن این آموزه ها و تدوین ایدئولوژیک آن توسط مجاهدین بر می گردد. کاری که حزب بعث و مشخصا صدام به دلیل ماهیت مادون تاریخی و عشیره ای قادر به آن نبود. اما در مرحله پراتیک و عمل هیچ از مجاهدین خلق کم نگذاشت.
منابع:
1- کتاب برای قضاوت تاریخ متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولین اطلاعاتی عراق. انتشارات خارج از کشور.ص 54.
2- همان.
3- همان. ص 55
4-کتاب نگاهی دیگر به انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خارج از کشور. سال 1384. ص 109.
5- همان.
6-کتاب برای قضاوت تاریخ متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولین اطلاعاتی عراق. انتشارات خارج از کشور.ص 55 و 54
7- همان.
8-کتاب نگاهی دیگر به انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خارج از کشور. سال 1384. ص 90.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا