مجاهدین خلق

بیش از چهل سال خیانت

بیش از چهل سال خیانت



خسرو جانثاران 11.09.2006
سالروز تاسیس سازمان مجاهدین را باید امروز چه بنامیم آیا می بایست خوشحال باشیم که چنین سازمانی هنوز به بقائ خودش ادامه می دهد یا ناراحت باشیم از اینکه در طول عمر 41 ساله خود هیچ ارمغانی برای مردم ایران نداشته است.
هدف روشنفکران و مخالفین همانطور که میدانیم درایران عزیزمان در چند دهه گذشته همیشه مبارزه علیه دولتمردان حاکم بوده و هست از مشروطه تا ملی شدن صنعت نفت توسط مرحوم مصدق و ازآن پس نیز چه در حد فرد و یا سازمانی گروههای و تشکیلاتی براه افتاده تا دین خود را به مردم ایران ادا کند.
شهدای والا مقامی از خسرو روزبه تا خسرو گلسرخی تا شریعتی و سعید سلطانپور محمد حنیف نژاد و یا خیابانی که هر کدامشان ارزشمند و قابل ستایش هستند.
از طرفی دیگر نفوذ عناصر فرصت طلب و نا صادق درجنبش مبارزاتی باعث شکست های فراوانی در جنبش خلق ایران گردید.
به عنوان نمونه عملکردهای حزب توده در جنبش معاصر ایران باعث به انحراف کشیده شدن جنبش چپ در ایران گردیده و به هدر رفتن خون هزاران جوان صادق و درد مند را به دنبال داشت.
در جنبشهای مذهبی و اسلامی نیز مواردی چه به عنوان فرد و چه به عنوان سازمان و به نامهای مختلف ظهور کردند و گاه روشنفکرانه و گاه به شیوه خشونت آمیز خواستند در امر مبارزات مردم ایران نقشی داشته باشند.
دکتر شریعتی به عنوان اندیشمندی شوریده برارتجاع حاکم نقش خود را به خوبی ایفا کردو توانست تا حدی در جنبش مبارزاتی ایران نقش داشته باشد بعد از آن سازمانهایی براه افتادند تا به روش خشونت آمیز خود را به حاکمیت برسانند.
سازمانهایی نظیر گروه فرقان که تصور می کرد با کشتن چند آخوند می تواند به حاکمیت برسند ولی خود را برای همیشه از صحنه مبارزاتی ایران حذف کرد و متشکل تر از آن سازمان مجاهدین بود که در عرض این 41 سال گذشته به شیوه های مختلف مدعی مبارزه با حاکمان ایران شد ، در زمان رژیم شاه مبارزه مسلحانه را آغاز کرد و ابتدا چند نفر از ماموران رژیم شاه را ترور کرد و سپس چندین مستشار امریکایی را کشتند و به خیال خود مبارزه در ایران را رادیکالیزه کرده و خواستند با الگو برداری از ویتنام و الجزایر و کوبا و….. مبارزه ضد امپریالیستی در ایران را رهبری کنند.
بعد از انقلاب ضد سلطنتی سال 57 این سازمان راه دیگری را جستجو کرد، ابتدا به سراغ آیت الله خمینی رفت و خواست در حکومت وی نفوذ کرده و به حکومت برسد و شیوه های متعددی را برگزید خمینی را رهبر مبارزه ضد امپریالیستی نامیده ، تمام اعضا و هوادارنش را در اختیار سپاه پاسداران گذاشت اما چون چهره شناخته شده ای برای خمینی بودند وی به آنان اعتماد نکرد و مجاهدین هر روز بیشتر از روز گذشته که شیفته دولت و حکومت بودند باز به سنت های دیرینه خود پرداختند و از سال 1360 ترور را راه حل خود دانستند و خون دهها انسان بی گناه را به زمین ریختند و به امید حکومت رویایی خود نشستند.
به دلیل نداشتن پایگاه مردمی و انزوای روزانه ناچار به توسل به قدرت های بیگانه واز ایران شده و حکومت تخیلی خود را در اروپا براه انداختند.
با دشمن قسم خورده ایران صدام حسین نیز هم پیمان شدند و برای توجیه عمل کردهای خود، مسعود رجوی را رهبر عقیدتی معرفی کردند که او نیز پیمان برادری با دشمن ایران بست و در جمله ای که خودش در ملاقات با صدام حسین دارد به او میگوید :” سرنوشت ما واحد است ، ما خون هایمان در هم آمیخته… فکر می کنم روابط بین ما و شما ما و عراق چه دولت و چه حزب بعث و در راس آن سمبل آن آقای رئیس جمهور… فقط روابط سیاسی نیست و این یک برادری کامل است.”
به این ترتیب مسعود رجوی همسر خود را رئیس جمهور مادام العمر نامید و در اروپا حکومت رویایی بر پا کرد که این نیز جز یک طنز نمی باشد و بیش از سه سال است که از رهبر عقیدتی خبری نیست و همسرش نیز در پاریس باید منتظر دادگاه ضد تروریستی به انتظار بنشیند.
دولت جدید عراق عذر حضرات را خواسته است و در آینده ای نه چندان دور باید خاک عراق را ترک کند.
باید پرسید چرا همیشه جنبش ها به شکست کشیده شده است ؟ ناصادق بودن رهبران را باید دلیل عمده این همه شکست ها دانست.
جواب این همه خون ها ی به هدر رفته را باید در فردای ایران همین رهبران عقیدتی و رئیس جمهور های فکاهی پاسخگو باشند البته اگر تا آن زمان هنوز سازمان مجاهدین وجود داشته باشد.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا