فرقه گرایی مجاهدین

تبعیض در این زندان بیداد می‌کند

بدنه فرقه رجوی را چه کسانی تشکیل دادند؟

رهبر فرقه تروریستی رجوی ادعا می کند که جامعه بشری در نهایت به سمت برابری و مساوات پیش خواهد رفت ولی این سمت و سو نیاز به رهبری ذیصلاح دارد.

وی معتقد است که تنها او می تواند این جامعه نوین را به وجود بیاورد و بشریت را نجات بدهد. او مناسبات درونی سازمانش را نمونه ای بدون جایگزین در همین مسیر می داند و ادعا می کند آنچه که برای آینده  جامعه بشری فرض نموده، هم اکنون در درون فرقه برقرار نموده و می گوید که مناسبات درون فرقه یا همان اشرف سه، همان مناسبات آرمانی و توحیدی است!

حسن شهباز

رجوی چپ و راست القاب پرطمطراق می سازد و پز می دهد اما خنده دار اینجاست که نفرات از این بهشت موعود فراری هستند.

از طرف دیگر کسانی که قصد جدایی دارند را به بهانه های مختلف ماه ها در قرنطینه نگه می دارند تا بتوانند فرد را از تصمیمش منصرف کنند.

بهانه هایی مانند اینکه شما باید تا زمانی که اطلاعاتتان بسوزد باید در قرنطینه بمانید، سر پوشی برای هدف اصلی است. با این حال تفاوت هایی بارز و غیر قابل انکار در درون فرقه وجود دارد اما رجوی با نیرنگ بازی آن را وارونه جلوه می دهد. تفاوت های بین مسئولین و اعضاء در فرقه، اظهرمن الشمس است و به سادگی قابل لاپوشانی نیست.

این تناقض بزرگ توسط رهبر فرقه فرموله و به سر و بدنه تقسیم و نامگذاری شده است.

اما این تقسیم بندی واقعا یعنی چه؟ و این آرمان شهر چه نقش و جایگاهی در بین این سر و بدنه برای فرقه دارد؟

این نامگذاری را برای تشخیص بهتر می توان به صورت های دیگری عنوان نمود: «سر» یا همان مسئولین این سازمان در حقیقت طبقه حاکم در فرقه می باشند و «بدنه» یا همان اعضاء که طبقه محکوم را تشکیل می دهد. به بیانی دیگر می توان فرقه را به دو طبقه ظالم و مظلوم تقسیم نمود که نه تنها با ارزش ها و شعارهای خودشان هم در تعارض است بلکه با حداقل های یک جامعه معمولی منطبق نیست.

این ادعای فرقه مبنی بر عدالت خواهی، یگانگی و برابری خدعه ای کثیف و دروغی بزرگ است. البته دروغ و فریب در فرقه مجاهدین خلق کم نیست. رجوی از شعار «آزادی» علیه آزادی استفاده می کند و با فریب و وعدهای پوشالی و با توجیهاتی از قبیل آزادی و دمکراسی نفراتی که در زندگی به هر دلیلی سرخورده اند را به راحتی جذب می کند و از بی ‌عدالتی‏ های موجود در جامعه به نفع خود و سیاست‌ های ویرانگرش بهره می برد. وی با این گونه عوام فریبی به راحتی می تواند صادق ‏ترین، از خودگذشته ‏ترین افراد جامعه را با فریب منحرف نموده و مطیع مطلق خود سازد.

در حقیقت زندان اشرف سه درنزدیکی روستای مانز مکانی که با حصار و سیم خار دار و نیروی امنیتی خصوصی و دوربین های مدار بسته محافظت می شود را رجوی همان جامعه متکامل بشری می خواند که عالم گیر خواهد شد، اما این جامعه واقعاً چه نوع جامعه ای است؟

اما بدنه این فرقه را چه کسانی تشکیل می دهند؟ عمده این اشخاص کسانی هستند که یا در جنگ ایران و عراق از بخت بد اسیر  کشور عراق شده اند و بعد از اسارت در زیر شدیدترین تبلیغات رجوی در زندان‌های صدام قرار داشتند و با این دیدگاه که  شاید از این ستون به آن ستون فرجی باشد، دل به دریا زده و با این خیال که در حد لزوم از این زندان خلاص می شویم، فریب حرف های رهبراین فرقه را خورده اند. دسته دیگر کسانی هستند که به امید آینده‌ای بهتر قصد خروج از ایران را داشته و دراین مسیر با تورهایی که فرقه در کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و افغانستان پهن کرده، روبرو شده و گرفتار شده‌اند. آنها را با فریب و نیرنگ به عراق برده و با خراب کردن پل های بازگشتشان مانند سوزاندن پاسپورت و ترساندن از مجازات، ورود غیر قانونی به خاک عراق و…. آنها را وادار به ماندن در اشرف کرده است.

البته اقلیت های دیگری هم در این میان هستند. آنها کسانی هستند که یا عضو خانواده این فرقه بوده و در جنگ ایران و عراق به کشورهای اروپایی فرستاده شده بودند و توسط ارگان ها، نهادهای فرقه و یا خانواده های سران همین فرقه تربیت شده و دوباره به عراق برگردانده شده و یا باقیمانده کسانی هستند که از خانه های تیمی و یا پس از آزادی از زندان و یا از طریق نفوذ فرقه در شهرهای مرزی به فرقه پیوسته بودند که هرکدام از این افراد به شکل خاصی سرکوب می شدند اما در این میان هم تبعیض بیداد می کرد.

حقیقت این است که فرقه با دودوزه بازی آرزوهای افراد را به بازی گرفت و این سوءاستفاده از صداقت افراد، اوج رذالت وپستی است.

یادداشت از: حسن شهباز – تیرانا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا