چگونه مجاهدین خلق را بشناسیم؟ – قسمت دوم

شاکله های اصلی فرقه ای در انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق

در بخش نخست مقاله وجوه اشتراک فرقه ها را مورد بررسی قرار دادیم و یادآور شدیم فرقه ها در عین کثرت اما تابع یک وحدت ماهوی هستند. همچنین ماهیت سازمان مجاهدین را به عنوان یک گروه فرقه ای تلقی نمودیم. در این بخش میزان کیفیت این قرابت را مورد بررسی قرار می دهیم. آنچه در این مجال به آن خواهیم پرداخت واخوانی مولفه ها و درجه کیفیت انطباق پذیری مجاهدین خلق با مهمترین عناصر فرقه ای است. با این توضیح که در دسته بندی فرقه ها لاجرم مجاهدین را در گونه و نوع فرقه های سیاسی دسته بندی می کنیم و به نمونه های فرقه های سیاسی در تاریخ معاصر نگاهی اجمالی و به اختصار خواهیم داشت. بدیهی است برای تبیین موشکافانه این بحث اختصاص یک یا چند مقاله تمام حق مطلب را ادا نخواهد کرد اما با این حال این مختصرها می تواند باب پژوهش های مبسوط و مکتوب شمول تری را باز کند. مقدمتا بر اساس جمع بندی و مطالعات موردی خانم مارگارت تالر سینگر بر روی فرقه ها می توان آنها را در موضوعات زیر طبقه بندی کرد؛

1. مذهبی نو مسیحی

2. مذهبی هندو و شرقی

3. سحری، جادویی و شیطانی

4. روح گرا Spiritualist ( معتقد به احضار ارواح)

5. زن Zen ( شاخه ای از مذهب بودا که در ژاپن و ویتنام و کره رواج دارد) و سایر جهت گیری های عرفان فلسفی چین و ژاپنی Sino-Japanese ( واژه ژاپنی از ریشه چینی)

6. نژاد پرستی

7. بشقاب پرنده و سایر پدیده های فضایی

8. روان شناسی یا روان درمانی

9. سیاسی

10. خود یاری، خود اشتغالی و نظام های روش زندگی

فرقه های سیاسی در دهه های اخیر اگر چه بیشتر تحت لوای آرمان خواهی و آرمان گرایی خود را استتار کرده اند، اما مطالعات موضوعی بر روی آنها نشان می دهد که الگوهای رفتاری و شیوه های کنترل و اداره کننده این گروه ها که عمدتا متکی به رهبران و اتوریته حزبی متکی است، از متدهای رایج در میان سایر فرقه ها الگوبرداری شده است. از میان این احزاب بطور مشخص می توان به دو شخصیت استالین و مائو در جریان دو انقلاب چپ گرای تاریخ معاصر یعنی تز روسیه نوین و همچنین چین نوین با شعار انقلاب فرهنگی اشاره کرد. سینگر در کتاب فرقه ها در میان ما قرابت های محتوایی و ساختاری این دو جریان را تشریح کرده است. تفاوت این دو در این است که استالین بکارگیری شیوه های فرقه ای را عمدتا در موضوع مجاب سازی و خودامحایی اعضای حزب و تصفیه و سرکوب عناصر ناراضی و منتقد اعمال نموده است، اما مائو این شیوه ها را در اشل های وسیع اجتماعی و جهت ایجاد تغییرات کیفی در نگرش اجتماعی چینی ها به مقوله انقلاب کمونیستی و تز فرهنگی و همچنین کیفیت تبعیت و اطاعت پذیری حزبی و در زیر پوشش اصل انقلابی انتقاد از خود اعمال نموده است .

شباهت های استراتژیک و محوری میان مجاهدین و اعتقادات و نظریه های مائو بطرز غافلگیرکننده ای تاثیرات تعیین کننده مجاهدین از نظریات محوری مائو را مورد تاکید قرار می دهد. این شباهت ها پیشتر از اینکه ریشه در ماهیت فرقه ای این دو جریان داشته باشد به سبقه و تاثیرات استراتژیک و الگوبردارانه مجاهدین از انقلاب چین و همچنین برداشت های ویژه مائو از مارکسیسم – لنینیسم بر می گردد. به بیانی دیگر موجودیت فعلی مجاهدین محصول و برایند نظریات راهبردی مائو در موضوع انقلاب و اداره تشکیلات حزبی و همچنین تلفیق آنها با آخرین متدها و روش های مبتنی بر روانکاوی و روانشناسی شخصی است. هدف ما در این مختصر اثبات همسویی استراتژیک و وحدت ساختاری و محتوایی مجاهدین با حزب کمونیست چین و نظریات مائو نیست، بلکه تلاش می کنیم به استناد شناسه های فرقه ای همسویی این دو جریان و تاثیرات تعیین کننده هر دو را از متدهای فرقه ای شناسه و ردیابی کنیم. در بخش نخست در موضوع اجماع محققین فرقه ها بر روی سه اصل محوری شناسه فرقه ها بحث کردیم .

1- رهبر خود انتصابی مادام العمر که نقش ویژه معنوی پیدا کرده و دائما باید ستایش شود و همچنین از انتقاد مبرا بوده، و همه پیروانش را به لحاظ ذهنی و اعتقادی منحصرا به خودش وصل می نماید .

2- ساختار تشکیلاتی هرمی توتالیتر با اعمال اوتوریته مطلق و یک طرفه از بالا به پائین که رهبر با اختیارات نامحدود در رأس هرم قرار می گیرد .

3- انجام کار برنامه ریزی شده روان شناختی و بازسازی فکری (مغزشویی) بر روی تک تک پیروان جهت ایجاد تغییرات رفتاری و ایجاد افراطی گری در آنان و ایجاد سرسپاری مطلق نسبت به رهبر و کسب آمادگی برای انجام هر کاری .

این سه مشخصه صرفنظر از اینکه در تمام فرقه ها مشترک هستند، شاکله فرقه های سیاسی معاصر و در راس آنها دو حزب کمونیست شوروی و چین را نیز تشکیل می دهند. اما انطباق این شاخص ها در سازمان مجاهدین خلق حدیث کمی متفاوت تری نسبت به دو مورد یادشده دارد. در دو نمونه چپ گرای معاصر، اگر چه زیرساخت های ماتریالیستی ظاهرا راه بر هر گونه تقدس گرایی و تحلیل متافیزیکی از رهبری مسدود می کند اما به هر حال رگه هایی از تقدس گرایی شخصیتی در آنها هویدا هستند. در مجاهدین خلق نقش رهبری قدسی رجوی به دلیل گرایشات شبه متافیزیکی به تمامی محتوای رهبران قدسی را تداعی می کند. ردیابی سه فاکتور مورد اشاره در مجاهدین کار دشواری نیست. پیش از این در مقالات موضوعی و موردی به کرات در این باره یادآور شده ایم. با این حال اظهارات زیر به تمامی همه شاخص های مورد اشاره را یکجا در خود خلاصه کرده است .

{- بدون گذار پیروزمندانه نیروی مدعی رهبری انقلاب از آزمایش سترگ یک انقلاب ارزشی امکان دگرگونی دستگاه ارزشی جامعه، به فرض تصاحب قدرت سیاسی وجود ندارد .

پیروزی این دگرگونی ارزشی در " آزمایشگاه " سازمان رهبری کننده انقلاب، در گرو تحقق مراحل ضروری زیر بود :

1- دور کردن بدنه تشکیلات از حوزه تأثیرپذیری " سیستم ارزشی " حاکم بر جامعه !

2- برهم زدن " تعادل ارزشی " نیروهای درون و برون مرتبط با تشکیلات از طریق وارد آوردن " شوک "!

3- جایگزینی یک " دستگاه ارزشی " نوین، از طریق " سوزاندن دیدگاه " کهنه!} (1)

در واقع صاحب این دیدگاه استحاله مجاهدین در مناسبات فرقه ای را به یک انقلاب ارزشی تعبیر کرده و شرط محقق شدن آن را ابتدا نهادینه کردن ارزش های فرقه ای در مناسبات تشکیلاتی و در نهایت تعمیم آن به کلیت جامعه ارزیابی نموده است. در این رابطه می خوانیم :

" معادله قدرت در جامعه، پیش از آن که در عین تغییر بیابد، می بایست که در ذهن دگرگون گردد! چیزی که بدون یک دگرگونی بنیادی در دستگاه ارزشی ممکن نیست." (2)

جدای از ترتیب بندی و اولویت این سه اصل، سه تم رهبر خود انتصابی – ساختار تشکیلاتی و بازسازی فکری یا همان مغزشویی در سه اصل مورد تاکید اشاره انطباق پذیر می شود. به این ترتیب شاکله انقلاب فرهنگی مجاهدین را که مبتنی بر سه اصل رهبری فردی، تغییر سیستم ارزشی و بازسازی افراد بر اساس متدهای روانکاوانه و مجاب سازی است، می توان مبنای استحاله مجاهدین در فرقه ها تلقی کرد. اگر چه مجاهدین به لحاظ محتوایی و جهت گیری های اجتماعی در صورت امر تفاوت هایی را با گروه های فرقه ای به ذهن متبادر می کند، با این حال تاثیر تعیین کننده این عوامل مجاهدین خلق علیرغم صورت ظاهرا آشتی ناپذیرشان با فرقه ها، سازگاری شکل و محتوایی قریبی با فرقه ها دارند. اگر خانم مارگارت تالر سینگر در کتاب خود استالین و مائو را به عنوان دو رهبر فرقه شخصیتی چپ گرا در معرض قضاوت و بررسی تاریخی قرار می دهد به همان سان می توان دو رکن رهبری و ایدئولوژی مجاهدین را همسو با سازوکارهای فرقه های شخصیتی و البته از نوع چپ گرای آن مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد .

منابع

1- نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین، اندکی از درون، اندکی از برون. نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خارج کشور. ص 25 .

2- همان. ص 49 .

گروه تحقیق و پژوهش، مجاهدین دبلیو اس، هفتم مارس 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.