مسعود رجوی

فرصت طلبی های ناشیانه”رجوی”ایسم

برآورد تحرکات سیاسی گروههای سیاسی خارج از کشوراز فروردین 1388 تاکنون آیینه تمام قدی است که میتوان بر اساس آن به ماهیت – سطح آگاهی – توان تحلیل پدیده ها و میزان شناخت این گروهها ازتحولات اخیر ایران پی برد. بررسی وعمق این تحول تاریخی از حوصله این مقاله خارج است اما بدون شک همگی بر یک حقیقت انکار ناپذیر تاکید دارند و با آن متفق القول اند که نبض تحرکات و تغییرات سیاسی در داخل ایران میزند و گروههای سیاسی خارج کشور تماما پشت سر حوادث حرکت کرده و ناتوان ازبدست گرفتن ابتکارعمل سیاسی در ایران میباشند و شخصیت های مستقل که وابستگی گروهی ندارند خیلی راحت تر و صادقانه تر براین امرنقطه تایید می گذارند. ادای رهبران بلشویک
در بررسی مواضع گروهها وضعیت مجاهدین که در ته صف همه گروههای سیاسی ناتوان از درک شرایط فعلی و باحداقل 30 سال عقب ماندگی ازاجتماع و بخصوص خواسته های نسل جوان و جدید ایران،از همه جالب تر و بسا تاسف بارتراست. " رجوی " رهبر این جریان و اندیشه وابسته گرا که برای کسب قدرت سیاسی با هر سرویس خارجی تبادل اطلاعات دارد، تلاش میکند از طریق پیام هایش که بر روی دو محور- شعر و شعار- و هیجان زدگی از یک سو و – توهم – و خود مطلق بینی کودکانه از سوی دیگراستوار شده است انقلاب!! نوین ایران را رهبری کند. از طرز بیان و الفاظی که رویاهای او را نمایندگی میکند، اینطور وانمود میشود که جامه رهبری را جزبرای خودش برازنده و شایسته هیچ احدی نمی بیند و نمیداند.
رجوی پیوسته از پشت سر حوادث و دوان دوان و گاه نفس زنان با دادن پیام های تکراری ادای رهبران بلشویک روسیه منقرض شده را درمی آورد و می خواهد اینطور تصور نشود که برای ارتش وابسته او کسی " تره" هم خرد نمیکند و پیام هایش که جمع آوری فاکت های روزنامه های ایران است، دست خالی و آچمز شدگی استراتژیکی اش را بیشتر پدیدار میسازد. زمانی برای ماه رمضان پیام میدهد که در ماه مبارک جوانان مساجد را از دست آخوند ها آزاد سازند و درماه محرم وعاشورا نیز بدنبال آن است که اسم خیابان "مصدق" بازگردانده شود!
آخر هذیان گویی ودست خالی وپرت افتادگی از جریانات تا کجا؟ تو گویی همه مسایل ایران حل شده است و تنها همین موضوع تغییر نام خیابان مصدق در دستور کار سازنندگان انقلاب نوین! باقی مانده است. دعوی حفظ جان رهبران معترض انتخابات
رجوی در آخرین پیام اش خواستار حفاظت از جان رهبران معترض انتخابات میشود همان انتخاباتی که در فروردین 1388 آنرا خیمه شب بازی و کاندیداهای آنرا همگی مهره ها و بازی گردانان این رژیم معرفی کرده بود و در برنامه های تلویزیونی اش برای آنان تئاتر و نمایشنامه بازی میکرد. اگر اسم این داعیه حفظ جان رهبران فرصت طلبی نیست، پس چیست؟
آگاهان سیاسی بخوبی میدانند که رجوی انتخابات سال 1376 را که منجر به انتخاب " خاتمی" شد را نیز- فتنه خاتمی – نام نهاد و این همان تحولی بود که بدلیل حمایت آقای متین دفتری اصلی ترین عضو شورای ملی مقاومت از آن، مورد خشم رجوی قرار گرفت وخیلی بی سر و صدا او را به جرم "خاتمی زدگی!" به زعم ایشان حذف و تصفیه کرد. و کیست که نداند زمینه تحولات اخیر برآمده از همان دوران است و سمبلیک شال سبز موسوی را هم خاتمی بر گردن وی نهاد. حال چطوراست که شما آن تحول مهم را(فتته سیاسی) میدانستید، ولی در همان حال خواستار حفظ جان رهبران بر آمده از همان تحول سال 76 سازمان ملل میشوید؟ رهبرانی که خودشان هرگز دعوی رهبری ندارند وشما و تشکیلات تان رانیز به هیچ عنوان قبول نداشته و حمایت شما از خود را تنها یک دام سیاسی می دانند و باز هم میگوییم که این هم یک فرصت طلبی مشمئزکننده از نوع " رجوی" است. درخواست از خبرگان نظام
رجوی در پیام اخیرش (هفتم دی ماه 88) خاطرنشان میکند که ای کاش خبرگان نظام منتظری رابه عنوان رهبر انتخاب کرده بوده و دن کیشوت وار ادامه میدهد که چون این کار نکردند! و پند واندرز! وی را به گوش جان نشنیدند! فرصت ها از دست برفت!!…
شما که این نظام را از اساس قبول ندارید و 30 سال پیش علیه آن اعلام جنگ کرده اید پس پیغام و پند و اندرز برای چیست؟ مگر نه آنکه 24 سال پیش به گفته خودتان بخاطر نامه ای که بنی صدر به آقای خمینی نوشت اورا از شورا بیرون انداختید؟ وعنوان معتاد خمینی را بر بنی صدر دادید؟ اگر آن کار درست بوده پس شما حداقل ربع قرن عقب ماندگی دارید که قابل جبران نیست و اگر درست نبوده که به گفته شما نبوده پس این حرکات امروزتان چیست؟
البته برای نگارنده و آکاهان سیاسی خوب مشخص است که پیام های رجوی اساسا مصرف داخل تشکیلاتی دارد و کسی آنرا جدی نمی گیرد ولی وظیفه ماست که خواب آلوده ای را که در خواب راه میرود و همچنان هذیان میگوید را در برابر چشمان خلق بگوییم که چه گندم نمای، جوفروشی است.
نتیجه گیری
آنچه در سال 88 اتفاق افتاد و انتخابات خردادماه به عنوان نقطه عطف نشان داد که:
1- گروههایی که شعار تحریم انتخابات را سر میدادند واز جمله مجاهدین، قبل از هرچیز میزان عقب افتادگی خود ازدرک تحولات ایران و سطح مطالبات مردم راآشکار کردند و کیست که نداند تمامی این رویارویی و حوادث پیش رو تحت تاثیر همین جریان تاریخی پدید آمده است.
2- نبض تحولات ایران در داخل کشور میزند و هیچ نیروی سیاسی خارج کشوری قادر نیست ابتکارعمل سیاسی را در دست بگیرد و همه گروهها بجز مجاهدین به این واقعیت اشراف داشته وکم وبیش نیزبه آن اذعان کرده اند.
3- فرصت طلبی مشمئزکننده از نوع مجاهدین که سعی در غصب رهبری اعتراضات مردمی را دارند قبل از هر چیز نشان ازعقب ماندگی تاریخی آنان دارد که نمی توان دعوی رهبری و یا ادای پیشقراولی جنبشی را درآورد که بدنه اش در داخل ایران است.
4- جریانات یا افرادی که سعی در به خشونت کشاندن جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردم ایران را دارند تنها آب را گل آلود میکنند وعدم برخورد به موقع با این نگرش و اندیشه میتواند برای یک دوره دیگر مطالبات مردم ما را به عقب بیندازد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا