خانواده ها

امواج حضور خانواده ها در مقابل کمپ اشرف

بدون اغراق یکی از مهمترین معضلاتی که در حال حاضر بخش مهمی از ذهن امرای فرقه رجوی خصوصاً در کمپ اشرف را اشغال کرده و به خود مشغول داشته است همین حضور خانواده های اسیران کمپ اشرف در مقابل درب اصلی این مقر استراتژیک خشونت و ترور فرقه رجوی است.
بهتر است بگوییم امواج خانواده ها، بخاطر اینکه طبق اعتراف سران فرقه در خصوص همین خانواده ها بخوبی معلوم میشود که چقدر فرقه از این حیث و از این درگاه آسیب پذیر بوده است.
این آسیب پذیری تا آن حد بزرگ است که فرقه بعد از آن ملاقات های اولیه در سالهای گذشته وقتی بازتاب آنرا در خروج داوطلبانه تعداد کثیری از اعضاء خود دید خیلی سریع تصمیم گرفت این روزنه را ببندد تا مانع فروپاشی از درون شود.
علت هم کاملاً روشن بود بخاطر اینکه تا این اعضاء در میان خانواده های خود قرار گرفتند خیلی سریع در جریان اطلاعات جهان بیرون از کمپ قرار گرفتند و متوجه فاصله شدید خود با دنیای بیرون شدند و از آنهم مهمتر متوجه فرقه ای شدند که این فاصله را ایجاد میکرد.
جدایی و فاصله هایی که از طریق بی خبر نگهداشتن و یا اطلاع رسانی کانالیزه شده و دور نگهداشتن اعضاء از ارتباط مستقیم با خانواده خود و کنترل و پس زدن احساسات عاطفی و مغزشویی و اهرم های فشار بکار بسته می شد. تمام اینها در حصاری به نام کمپ اشرف نهادینه و اجرایی می شد و به اعضاء تحمیل می شد.
کاملاً طبیعی بود وقتی که این افراد با خانواده های خود و بستگانشان پس از سالها دوری مواجه می شدند تمام آن حبابی که فرقه برای اعضاء خود درست کرده بود خیلی سریع می ترکید و فرد از درون آن خود را به بیرون پرتاب میکرد.
این پرتاب به بیرون کاملاً برای فرقه خیلی دردناک بود و موجودیت فرقه را در مهمترین کانون آن یعنی کمپ اشرف به خطر می انداخت. به همین خاطر بود که دست بکار شد و از تمام امکانات مرعی و غیر مرعی خود بصورت آشکار و پنهان بهره جست و همه ابزار و فوت و فن خود را بکار گرفت که جلوی این سیل خروشان خروج از فرقه را بگیرد.
اما درست همانجا که فکر میکرد دیگر تمام شده و کسی به سراغ اعضاء فرقه نمی آید به ناگهان با امواج پی درپی خانواده های همان اعضاء مواجه شد و همه آن خواب های آسوده ای که می دید به کابوس تبدیل شد.
حالا فرقه با مسئله جدیدی روبرو شده بود که فکر آنرا به این صورت حداقل نمیکرد. انتظار نداشت خانواده ها بتوانند این مقدار ایستادگی و پافشاری کنند. فکر می کرد در اوضاع ناآرام عراق آنها عزیزان خود را تنها میگذارند و میروند به خانه. فکر میکرد در گرمای طاقت فرسای عراق و بحران بی آبی و بی برقی این خانواده ها از خواسته خود کوتاه می آیند و از خواسته خود دست بر میدارند و برمیگردند.
فکر میکرد اگر فرزندان و بستگان اسیر این خانواده ها را هر روز به مقابله با آنها به درب اشرف بیاورد و آنها شروع به هتاکی و فحاشی و توهین و تکفیر به این خانواده ها بکنند، خانواده ها مأیوس شده و بر میگردند. فکر میکرد اگر کار را به مجامع بین المللی بکشاند و بقول خودش کارزار سیاسی و تبلیغی راه بیاندازد خانواده ها آنجا را و فرزندانشان را ترک می کنند و میروند. و همزمان فکر میکرد اگر روی ناآرامی در داخل و ایجاد آشوب و بلوا و درهم ریختگی در شهرها کار کند کلاً مسئله اش از چند بابت اساساً حل می شود.
اما آخر سر نشد که نشد که نشد. هم خانواده ها ماندند و نرفتند، هم مجامع بین المللی نتوانستند جلوی خواسته بر حق خانواده ها را بگیرند و نه ایجاد بلوا و آشوب کمکی به حل نهایی این فرقه رو به زوال کرد. هم زمستان تمام شد هم بهار و تابستان هم به نیمه رسیده است و هم احکام دستگیره سران فرقه در راه است. این تأثیر همان امواج پی در پی حضور خانواده ها و ایستادگی آنهاست.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا