رادیو صدای امریکا، رادیوی دولت وقت امریکا و مامور به وظیفه است

آقای امید پویا
مطلب انتقادی شما به رادیوی دولتی ایالات متحده امریکا، گوینده فارسی زبان آن جمشید چالنگی و مصاحبه وی با محمد محدثین (از سران سازمان تروریستی مجاهدین خلق) و البته مغازله های قبلی این گوینده فارسی زبان صدای امریکا با عبدالمالک ریگی (رهبر قبلی سازمان تروریستی جند الله) را در سایت مجاهدین دبلیو اس مطالعه کردم. در خلال مطالعه مطلب شما بی اختیار (و بدون رعایت خود سانسوری مرسوم در غرب) تاریخ امریکا از قتل عام سرخ پوستان تا بمب اتمی هیروشیما … و تا ویتنام و تا حمایت علنی از صدام و هدف قرار دادن هواپیمای مسافر بری ایران و بعد ابوغریب و افغانستان و بخصوص وضعیت اسفبار بیگناهان نوار غزه …. را بخاطر می آوردم.

و بعد

به یاد آوردم که روز یازدهم سپتامبر همزمان با آن وضعیت اسفباری که در نیویورک اتفاق افتاد نمایندگان سازمان مجاهدین خلق در واشنگتن حتی جلسه ملاقاتشان با ماموران امریکایی را قطع نکردند (و البته همزمان در اشرف جشن گرفتند) – آن زمان باصطلاح در لیست تروریستی امریکا بودند

به یاد آوردم در روز هفتم ژوئیه 2005 و همزمان با بمب گذاری های متروی لندن، لرد بدنام رابین کوربت و نمایندگان همین سازمان مجاهدین خلق در پارلمان انگلستان جلسه داشتند و همزمان با بمب گذاری ها در تماس ویدئویی با پاریس با افتخار تمام به "لاس زدن با تروریسم" به امید "گرفتن پوئن" پرداختند. – آن زمان باصطلاح در لیست تروریستی بریتانیا بودند

به یاد آوردم همین چند روز قبل و همزمان با بمب گذاری های زبونانه تروریستی زاهدان همین "آقای محمد سید المحدثین" که قبلا شعار "مرگ بر امریکا" میداد در جلسه ای در پارلمان اروپا برای همپالگی های غربی اش، شعبه اروپایی لابی صهیونیسم و افراد بدنامی همچون استیونسون و … سخنرانی کرد و خواستار حمایت تروریست پرورها از ترویسم لجام گسیخته ای شد که با سقوط صدام چند سالی است دستش بسته شده است. (البته سابقه لاس زدن لابی اسرائیل در پارلمان اروپا هم باز به زمان حضور رجوی در لیست تروریستی شان می رسد)

و البته با لبخندی بیاد آوردم پریروز را که سخنگوی همین گروه تروریستی، علیرضا جعفرزاده از طریق "واشنگتن پست" به "وزیر خارجه ایالات متحده امریکا" پیغام داد که "اگر ادب شوی و گذشته ات را جبران کنی و حمایت از تروریسم را علنی کنی حمایت کنگره امریکایی تحت الامر لابی اسرائیل را به پشتیبانیت خواهیم فرستاد!!" (البته می توان درک کرد که چرا وزارت خارجه امریکا در این رابطه از ترس "لابی اسرائیل" اصلا دریافت این پیام "تروریستهای بومی واشنگتن" را به روی خودش نیاورد) – راستی بقول شما همین الان هم اینها باصطلاح در لیست تروریستی امریکایی ها هستند

بنابراین بیایید در یک نگاه تاریخی و طولانی مدت تر لیست تروریستی آمریکایی ها را خیلی جدی نگیریم. شاید هم بقول رجوی از اول رفتن آنها در این لیست اشتباه بوده!!. لیستی که نیمی از پارلمان لبنان، دولت انتخابی ای که توسط مردم یک کشور برگزیده شده اند، تمامی ارتش یک کشور دیگر و … در آن است ولی قاتلین مردم بی گناه غزه در آن نیستند واقعا هم شاید جای رجوی و امثالهم نباشد. دوستی می گفت تروریسم بودن یا نبودن را خود تروریست تعیین می کند (با کشتار مردم بی گناه طی سالهایی که توانسته و کشته و یا دست آغشته نکردن به خون مردم بی گناه زمانی که قدرت داشته).

آنکه لیست تهیه می کند در واقع مشروعیت خودش و لیستش را و موضعش را به نمایش می گذارد ولا غیر. آیا حمایت حامیان صدام طی هشت سال جنگی که در آن از سلاح شیمیایی تقدیمی غرب هم استفاده کرد صدام را مشروع کرد یا حامیانش را نا مشروع؟!!

بگذریم.

آقای پویا مصاحبه رادیوی دولتی امریکا با قاتلینی که خودشان مدعی کشتار بیش از شانزده هزار ایرانی و بیش از بیست و پنج هزار عراقی و انبوهی امریکایی و اروپایی و آسیایی شده اند شاید در چهارچوب اعمال شرمگینانه فوق قابل تفسیر (و البته نه قابل توجیه) باشد. همانطور که گفتم رادیو صدای"آمریکا" است.

بله. و به خاطر آوردم که الان بیش از پنج ماه است که خانواده های کسانی که در اشرف گرفتار تروریسم تحت حمایت واشنگتن و تلاویو شده اند اجازه حتی یک ملاقات ساده با فرزندان اسیرشان را ندارند. افرادی که حق انتخاب بین تروریست (تروریست خوب تحت حمایت سیا و موساد) بودن و تروریست نبودن را ندارند. بردگانی که بزور به مهلکه و خون ریزی و آدم کشی فرستاده شده و می شوند. گلادیاتورهایی که باید بکشند تا کشته شوند و مصیب زدگانی که اربابان نه تنها حقوقی به آنها نپرداخته و نمی پردازند که حقوق انسانی مینیمم آنها از جمله حق ازدواج و حق حضور در اجتماعات را از آنها دریغ کرده و دریغ می کنند.

هر که گریزد ز خراجات شهر
بارکش غول بیابان شود

بیابانی بنام "قرارگاه اشرف" در بروهوتی بنام "صحرای دیالی" که اکنون هفت سال پس از فرار رهبران فرقه هنوز دربهایش به یمن پشتیبانی واشنگتن و تلاویو بسته است و کسی جرئت زدن دست رد بر سینه غول و رهایی از "بارکشی" را ندارد که بسیاری را دیده ایم که به همین روند در "مزار شهدا"ی فرقه تلنبار شدند.

اگر درست بیاد داشته باشم هفته قبل بود که یکی را در حین فرار از کمپ بدنام اشرف گرفتند و جلوی خانواده ها به قصد کشت زدند و بردند و نیم ساعت بعد "هلیکوپتر آمریکایی" بالای سر خانواده ها (بله خانواده هایی که برخی بلای هفتاد سال سن دارند) حاضر شد تا با تهدید و فیلم برداری و پرواز در ارتفاع پایین از اعتراضشان به شکنجه و ربایش فرد بیچاره جلو گیری کند. حسین رحیمی هم این هفته بعد از ده سال پنجه نرم کردن با سرطان مرد. آیا کسی حاضر نیست از رفقای صدای "آمریکا" سوال کند که چرا این پناهنده فرانسه طی این ده سال اجازه رسیدگی پزشکی در فرانسه را نیافت؟ یا این منفعتی در جهت "فشار بر ایران برای توقف غنی سازی کوفت و زهر مار" ندارد؟ و اگر یک کلمه علیه تروریست ها گفته شود ممکن است خدای نکرده فشار بر "اسرائیل" بیشتر شود؟ و همخوانی با "حرکت ضد اسرائیل" تعبیر شود؟

به هر حال

تا جایی که به صدای "آمریکا" بر می گردد قبول بفرمایید که اطلاع رسانی در این مسائل نمی تواند جزو وظائف رادیوی امریکا باشد (والا که دیگر رادیوی صدای "آمریکا" نبود)

اکنون بعد از هفت سال که از سقوط صدام گذشته است بنظر می رسد که بالاخره لابی اسرائیل و نو محافظه کاران واشنگتن مجبور به دست بردن به سوی دستمال مصرف شده صدام حسین شده اند (جعبه ابزار خالی اینها را ببین! و بعد ادعا هایشان را!!). البته متاسفانه این وسط مردم ایران هم دچار خسارت شده و می شوند ولی آنچه باز در تاریخ باقی خواهد ماند کوتاه و مختصر خواهد بود. صفحاتی و خاطراتی از کسانی که در دو روز حکومتشان به مردم خودشان در امریکا و اسرائیل هم رحم نکردند.

دو عکس زیر روی جلد نوار سازمان مجاهدین سرود های "نبرد با آمریکا" ، "سر کوچه کمینه" و "به خونم" است.

روی جلد نوار سازمان مجاهدین سرود های "نبرد با آمریکا" ، "سر کوچه کمینه" و "به خونم" است.
روی جلد نوار سازمان مجاهدین سرود های "نبرد با آمریکا" ، "سر کوچه کمینه" و "به خونم" است.

در مقدمه آن نوشته:

از ترانه های اولیه "سازمان مجاهدین خلق ایران" است که در سال 51 پس از اعدام انقلابی سرهنگ هوکینز مزدور امپریالیسم و شاه خائن و همآهنگ با یکی از ترانه های زیبای محلی در زندان سروده شد و به خارج زندان رفت و در سالهای بعد همیشه در برنامه های کوهنوردی توسط هواداران سازمان خوانده می شد. این ترانه در سال 58 تکمیل گردید.

سر کوچه کمینه، مجاهد پر کینه
آمریکایی بیرون شو، خونت روی زمینه
….
فریاد هر مسلمان، لبیک بر شهیدان، خروش خلق ایران، نابود باد آمریکا
تنها سلاح ملت، همبستگی و وحدت، یا فتح یا شهادت، نبرد با آمریکا

(بقیه اش را اگر خواستید باید عکس ها را دانلود کنید. این نوار و انبوه مدارک جدید و قدیم هم هست که اگر کسی غیر از رادیو آمریکا و بقیه دولت امریکا که باندازه کافی دارند خواست می توانند تماس بگیرند)

بله پرانتزی بود و خاطره ای در خاطره. بیخود نبود که رجوی دستور داد تمامی کتب و نوارها را بسوزانند. ولی آنهایی که سن و سالشان قد میدهد و وقایع در خاطرشان هست چه؟ آنها چه باید بکنند؟ سراینده سرود فوق و آهنگ گذار آن هنوز زنده و در کمپ اشرف است. به او چه می گویند؟ کدام آمریکایی حاضر است پاسخ کسانی را بدهد که با دروغ به جنگ با هموطنان خود فرستاده شدند؟ کدام امریکایی فارسی زبانی هست که هدیه شدن "رجوی و سازمانش" به "صدام حسین در حال جنگ با ایران" از طرف "دانالد رامزفلد نو محافظه کار امریکایی" را توضیح دهد؟ چه کسی میخواهد به کسانی که بخاطر "یک دروغ بزرگ" در خیابانهای تهران "بقال و نانوا و زن و بچه" را به گلوله و خمپاره بستند آرامش بدهد؟ تکلیف آن بقال و نانوا و زن و بچه چه می شود؟ کدام مامور سیا و موساد و کوفت و زهرمار حاضر است به کسانی که با دستور "فرمانده کل ارتش رهایی بخش ملی ایران" با تانک روی زنان و بچه های کرد عراق رفتند بگوید که تمامی اینها یک "بازی امریکایی" و "یک هوس رانی صهیونیستی" بیش نبود؟

بگذریم.

و به خاطر آوردم و به خاطر آوردم تا اینکه تفکرات رو به سوی وطن و رو به سوی تاریخ وطن رفت. وطن و بخشی اصلی وطنی که خیلی با رجوی ها و ریگی ها و اربابان آنها و اینطور چیز ها اجین نیست. وطنی که به زرتشت ها و کورش ها و امیر کبیر ها و … و علامه ها میرسد. (در پرانتز عرض کنم. راستی وقتی کورش کبیر آن بیانیه حقوق بشر مشهور را می نوشت هم الزاما روی دیگر سکه حقوق بشرش "توقف غنی سازی اورانیوم" بود؟! و اگر بیانیه حقوق بشرش هیچ مصرف "ضد اتمی" نداشت زبانش بند می آمد؟!!)

به هر حال.

با یاد وطن ناگهان فضا باز شد. روز شد. روشن شد. تاریکی رفت. سینه فراخ و به یکباره پر از غرور شد و …

بله خاطراتم به سوی ایران سوق داده شد و به یاد نامه ای تاریخی و پاسخی تاریخی تر افتادم که عرض می کنم.

.

چند ماه پس از کودتای امریکایی 28 مرداد، رادیو صدای امریکا از طریق سفارتش در تهران در تاریخ 19 دی 1332 دعوتنامه ای برای علامه علی اکبر دهخدا فرستاد و علامه نیز پاسخی مقتضی داد. نامه و جواب آن را از لابلای تاریخ در آوردم و اینجا کپی کردم.

آقای پویا، اقرار می کنم که رعایت ادبی که در نامه شما دیدم در بیاد آوردن نامه مودبانه مرحوم دهخدا (چند ماه بعد از کودتای 28 مرداد امریکایی ها) بی تاثیر نبود

سرتان سلامت، ممنون از وقتتان، با امید به آزادی اسرای زندان اشرف و با آرزوی پیشرفت و بهروزی روز افزودن ایران و ایرانی در هر کجا که هستند

متن نامه رئيس اداره اطلاعات سفارت آمريکا:

19 دی 1332

خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران

آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد.

ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.

بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حسن استقبال به عمل خواهد آمد .

با تقديم احترامات فائقه

سی. ادوارد. ولز

رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا

****** ****** ****** ****** ******

و پاسخ علی اکبر دهخدا:

جناب آقای سی. ادوارد. ولز، رئيس ادارۀ اطلاعات سفارت کبرای آمريکا

نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد، و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم.

شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعضی از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، عدٌه ای از مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد..

و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم، بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند معرفی کند. و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در، و صندوق های آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوق ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد.

يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد.

و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند. معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمل می شود.

اينهاست که از اين گوشه آسيا شما می توانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف ديگر به فارسی، به عقيده من خوب است که در صدای آمريکا، طرز آزادی ممالک متحده آمريکا را در جنگ های استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ايران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند.

در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد.

علی اکبر دهخدا

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.