در حاشیه همایش انجمن نجات گیلان واقع در شهرستان آستانه اشرفیه – قسمت چهارم

انجمن نجات گیلان به مجرد بازگشت محمد باقر کشاورز به میهن و کانون پر مهر خانواده در پاسخ به درخواست خانواده های رنج دیده از ظلم و جور رجوی در قدم اول در تاریخ اردیبهشت هشتاد و نه موفق به برگزاری همایشی با حضور تنی چند از خانواده های اعضای نگون بخت پادگان کار اجباری اشرف از شهرستان آستانه اشرفیه شده است که درحاشیه این همایش عناصر بازگشتی از جمله آقایان محمدباقر کشاورز، حمید حاجی پور و اکبرمحبی دیدارهای صمیمانه ای با شماری از خانواده ها به عمل آوردند و از آخرین وضعیت فروپاشی شده پادگان اشرف و عزیزان دربندشان روشنگری هایی داشتند که چکیده ای از آن به اطلاع سایر دوستداران انجمن نجات و مدافعان حقوق بشر رسانده می شود.

دیدار خانواده داوود مراد خانی با اعضای بازگشتی گیلان

آقا فریدون بارها و بارها به دفتر انجمن مراجعه کرده است شاید که در کش و قوس سالیان انتظار، خبری از داوود عضو اسیر اسارتگاه اشرف بیابد.
همین خردادماه گذشته بود که نامه های همین خانواده از آقا فریدون گرفته و دختر رشیدش پریسا و دیگر برادرش فرشاد در سایت نجات اطلاع رسانی شده است شاید که در این وانفسا صدای مظلومیت شان به گوش داوود برسد و برای نجات خود چاره ای بیندیشد!
متعاقب بازگشت محمد باقر کشاورز، آقا فریدون مدام با انجمن درتماس بود که بتواند به دیدارآقای کشاورز بیاید که ما هم انجام وظیفه کرده و آقا فریدون درهمایش استمداد انجمن نجات واقع درشهرستان آستانه اشرفیه از جمله مدعوین بودند.
آقا فریدون دو ساعت تمام پای صحبتهای تلخ و شیرین عناصر بازگشتی تماما گوش بودند . پس از پایان مراسم نیز تلاش وافری داشتند که در حاشیه بتوانند با آنها درد دل کند و بیشتراز داوود از زبان آنان بشنود.

متعاقب بازگشت محمد باقر کشاورز، آقا فریدون مدام با انجمن درتماس بود که بتواند به دیدارآقای کشاورز بیاید که ما هم انجام وظیفه کرده و آقا فریدون درهمایش استمداد انجمن نجات واقع درشهرستان آستانه اشرفیه از جمله مدعوین بودند.آقا فریدون دو ساعت تمام پای صحبتهای تلخ و شیرین عناصر بازگشتی تماما گوش بودند . پس از پایان مراسم نیز تلاش وافری داشتند که در حاشیه بتوانند با آنها درد دل کند و بیشتراز داوود از زبان آنان بشنود.

پس از دیده بوسی درحالیکه از سر شوق اندک استرسی هم داشت بی صبرانه گفت : " داوود متولد آذر ماه سال یک هزار و سیصد و چهل و شش است که درتاریخ اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و شصت و پنج در مقابله با هجوم صدامیان به اسارت درآمد و در کمپ 9 صدام به زنجیر کشیده شد.
بواسطه صلیب با هم ارتباط داشتیم و نامه رد و بدل می کردیم تا این که در هنگامه تبادل اسرا خبردار شدیم که داوود هم خواهد آمد. محله و کوچه و خانه را چراغ آذین کردیم تا به استقبالش بنشینیم. چند اسیرآزاده بازگشتند ولیکن در منتهای ناباوری و تاثرعمیق مطلع شدیم داوود ما از اسارتی به اسارت دیگر کشیده شده است و از آن پس نه از وی نامه ای رسید و نه حتی خبری . گویی که بد جوری بدست اهریمنان فرقه بد نام رجوی چارمیخ شده است، هم فیزیکی و هم روحی و روانی و فکری !!
دیگر اشک مجالش نداد بغض کرده خودش را روی شانه های محمد باقر کشاورز انداخت و با صدای لرزان پرسید بگو ببینم داوود هم می آید!!؟؟
آخر مادرم دیگر تاب تحمل ندارد و غصه و کهولت سن وی هم ممکن است مصیبتی روی دستمان بگذارد.
آقای کشاورز به اتفاق جمع حاضرکه با مشاهده این صحنه ها به شدت متاثرشده بودند گفتند که چنین صحنه هایی دل هرانسانی را به درد می آورد خودم هم نمی توانم هضم کنم که رجوی سنگدل چگونه می تواند رنج و انتظار خانواده ها را ببیند و اجازه ولو یک ملاقات ساده را ندهد.
متعاقبا از وضعیت داوود گفتند که مثل سایراسرای دربند درانتظار فریاد رسی هست و این فریاد رس عنصرخانواده است که بایستی برای رهایی عزیز در بندش بشتابد وخود را به درب اسارتگاه اشرف برساند.
اکبر محبی هم در ادامه صحبتهای کشاورز افزود که تنها راه چاره همین خانواده است و مطمئن هستم که به همت همین خانواده ها درب خروجی اشرف گشوده خواهد شد وعزیزانتان به آغوش خانواده ها بازخواهند گشت.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.