ابراهیم خدابنده: تنها هنر مریم رجوی سرسپردگی محض به مسعود

“ابراهیم خدابنده” عضو سابق گروه تروریستی مجاهدین در گفتگوی تفصیلی با خبرنگار سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران به تشریح فعالیت خود در این تشکیلات پرداخت.

باشگاه خبرنگاران: آیا خود شما نیز تحت تاثیر شرایط موجود در گروه تروریستی مجاهدین بودید؟

خدابنده: افرادی که درون این گروه تروریستی هستند، نمی‌دانند که شدیدا تحت کنترل فرقه قرار دارند و تصور می‌کنند که داوطلبانه و با اراده و اختیار وارد این گروه تروریستی شدند.

در اینجا می‌توان داستان گرفتاری در فرقه‌ها را با اعتیاد مقایسه کرد و اینگونه گفت که یک فرد معتاد آخرین نفری است که متوجه اعتیاد خود شده و هیچ‌گاه تصمیم نگرفته که در یک روز معین معتاد شود.

اگر من خود دستگیر نمی‌شدم و در ایران مطالعات خود را پیگیری نمی‌کردم، به این موضوع پی نمی‌بردم که من یک سوژه کنترل ذهن مخرب فرقه‌ای بودم و ذهنم همچون چیزی است که در عوام از آن به مغزشویی یاد شده است.

عموم مردم ذهن‌شویی را قبول ندارند و آن را یک تصور فانتزی دانسته و فکر می‌کنند که مغزشویی توسط آمپول و قرص انجام می‌شود، در صورتی که این فرآیند با ایجاد یک محیط ایزوله و با استفاده از یکسری تکنیک‌های کلامی_ عصبی انجام می‌شود که در این روند ذهن فرد را کنترل می‌کنند، هویت وی را سرکوب کرده و یک هویت جعلی به او انتصاب می‌دهند.

باشگاه خبرنگاران: نظر شما در مورد اخبار منتشر شده مبنی بر مرگ مسعود رجوی سرکرده فراری گروه تروریستی مجاهدین چیست؟

خدابنده: سازمان مجاهدین خلق همانند دیگر فرقه‌ها قائم به سرکرده خود است، یعنی بدون مسعود رجوی این فرقه و به این شکل قابل کنترل، اداره و دوام نیست.

من براساس تجربه‌ای که سال‌ها در این گروه بدست آورده‌ام، با اطمینان می‌گویم که زنده بودن مسعود رجوی بارز و آشکار است و به هیچ‌عنوان کنترل و اداره گروه تروریستی مجاهدین از شخص مریم رجوی برنیامده و وی تنها هنرش این است که سرسپرده و وابسته به مسعود رجوی است و بدون او نمی‌تواند حتی گامی در فعالیت‌های این گروه تروریستی بردارد.

باید تاکید کنم؛ هیچ فرقه‌ای نبوده که سرانجام موفقی داشته باشد، همه افراد یا به خودکشی‌های دسته‌جمعی روی آورده و یا به صورت فرقه‌های کوچک برای خود فعالیت کرده، در حال حاضر این گروه تروریستی، هیچگونه حمایتی از سوی ایران نداشته و سیاست این گروه از زمان ورود آنها به عراق کاملا متکی به حمایت‌های خارجی است که در این راستا مسعود رجوی در یک نشست به نام “حوض” اینگونه بیان کرد که ما با پشتوانه یک ابرقدرت می‌توانیم حاکمیت را در دست بگیریم.

مسعود رجوی در تبلیغات برای گروه تروریستی مجاهدین، به دنبال جذب گسترده نیرو نبوده، بلکه هدف اصلی وی جذب نفر و عنصر است و از فرد فرد افراد برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کرده و به هیچ‌عنوان تبلیغات وی این‌گونه نیست که بخواهد توده‌های مردم را جذب خود کند.

جذب افراد با شعار ضد امپریالیستی یکی از افتخارات مسعود رجوی به شمار رفته و همچنین سخنرانی سرکرده‌های جناح‌های امپریالیستی در میتینگ‌های مریم رجوی نیز یکی از همین افتخارات است، که می‌توان به جنگ‌طلب‌هایی اشاره کرد که بسیاری از غربی‌ها از آنها برائت می‌جویند.

باید اشاره کنم؛ زمانی که ناصر عرفات به تهران آمد، مسعود رجوی طی مراسمی یک سلاح به وی هدیه داد و گفت: تنها راه رهایی شما جنگ مسلحانه با رژیم غاصب صهیونیستی است.

در حال حاضر، در تمام تبلیغات گروه تروریستی مجاهدین، حتی به اندازه جناح‌های لیبرال غربی هم انتقادی به رژیم جعلی صهیونیستی نیست و این در حالی است که همیشه این فلسطین بوده که در این راه محکوم شده و این گروه تروریستی مبنا را بر این گذاشته که حمایت آمریکا و رژیم غاصب صهیونیستی را جذب کند.

زمانی که مسعود رجوی به عراق رفت، خوب می‌دانست که این یک تیر خلاص به ته‌مانده مشروعیت وی در داخل ایران است و با علم به این موضوع، به این کشور رفت.

مسعود رجوی همواره می‌گفت؛ ” زمانی که ما به عراق رفتیم، صدام” دیکتاتور سابق عراق ” برگزیده غرب بود، یعنی ما همواره در چارچوب بازی غرب عمل می‌کنیم”.

بعد از حادثه عراق، ورق برای مسعود رجوی برگشت و وی که پشتیبانی غرب را داشت و می‌دانست که در ایران جایگاهی ندارد و نمی‌تواند در این کشور کاری پیش ببرد، به حمایت آمریکا بسنده کرد.

در حال حاضر، مسعود رجوی به دنبال حمایت آمریکاست و از سوی دیگر آمریکا نمی‌تواند حسابی جدی روی این گروه تروریستی بازکند، چرا که خود سازمان‌های اطلاعاتی غربی بارها اذعان کرده‌اند که نه تنها مجاهدین پایگاهی در ایران ندارند، بلکه این گروه تروریستی مورد نفرت آنهاست و آنها می‌دانند که با نزدیکی به مسعود رجوی، نه تنها چیزی عایدشان نشده، بلکه امتیازات زیادی را از دست خواهند داد.

بازرس تسلیحاتی سازمان ملل متحد در عراق، درباره افشای اطلاعات در زمان دیکتاتور سابق ایران(شاه)، اینگونه بیان کرده که اطلاعات هسته‌ای ایران را رژیم غاصب صهیونیست توسط جاسوس‌های خود در ایران بدست آورده و به پهلوی داده است و اینگونه اظهار داشته که ما می‌خواهیم یک نیروی ایرانی این اطلاعات را افشا کند، در این راستا دیکتاتور سابق ایران این مسئله را نپذیرفت و گفت: من علیه منافع ملی کشورم عمل نکرده، در صورتی‌که گروه تروریستی مجاهدین این موضوع را پذیرفت و اطلاعات را از رژیم جعلی صهیونیستی گرفته و برای اولین بار آنها را فاش کرد.

مسعود رجوی به هیچ‌عنوان به دنبال حفظ آبرو، حیثیت و وجهه ملی خود در داخل ایران نیست و تنها هدف وی رسیدن به قدرت است، آن‌ هم با کمک نیروهای خارجی، ولی به طور عموم وزارت امور خارجه آمریکا و دولت این کشور، حمایت از مسعود رجوی را به صلاح خود نمی‌دانند و این در حالیست که تعداد محدودی از جناح‌ها در آمریکا از وی حمایت کردند.

باشگاه خبرنگاران: پروسه فریب افراد عادی توسط گروه تروریستی مجاهدین، چگونه انجام می‌گرفت؟

خدابنده: اعضای گروه تروریستی مجاهدین، به سه طریق جذب این گروه تروریستی شدند؛ دسته اول که خود من نیز جزو این دسته هستم، بعد از انقلاب و در جریان انقلاب با شعارهای ضد امپریالیستی جذب این گروه تروریستی شده، این گروه خود را یک نیروی اسلامی کاملا مستقل معرفی کرده و با ایجاد نگرانی در دل افراد که جمهوری اسلامی خواهان وابستگی به آمریکاست، نیرو جذب کرده و در طی زمان در روند کار با تکنیک‌های روانی آنها را حفظ کرد.

دسته دوم کسانی که از اوضاع ناراضی بودند و شناخت دقیقی از این گروه تروریستی نداشته و فقط این را می‌دانستند که یک نیرویی وجود دارد که مخالف نظام است و صرفا به دلیل اینکه مخالف نظام و ناراضی از شرایط خود بودند، به این گروه تروریستی پیوستند.

دسته سوم کسانی هستند که تا قبل از اینکه به پادگان اشرف بروند، حتی اسم این گروه تروریستی را نشنیده و برای کار به کشورهایی مانند دوبی، پاکستان و ترکیه رفته که در این راستا این گروه تروریستی در این کشورها دفاتری با عنوان کاریابی تاسیس و این افراد را اینگونه جذب کرده و حتی قبل از ورود افراد به این کشورها، از طریق اینترنت با افراد در تماس بودند.

زمانی که در زندان اوین بودم، در آنجا با پسری ۱۷ ساله آشنا شدم که یک کارگر دوزنده بود که وی را بعد از فرار از پادگان اشرف به این زندان آورده بودند.

او از طریق پسردایی خود برای کار در فرانسه به ترکیه رفته بود و از آنجا وی را به عراق و پادگان اشرف برده بودند و در آنجا یکسری لباس‌های ارتشی به آنها داده و گفته بودند که شما در ارتش آزادیبخش هستید.

آنها گفته بودند که ما همچین قراری نداشتیم و شما به ما قول سفر به فرانسه و کار در این کشور را داده بودید، اما افراد گروه تروریستی به آنها اعلام کرده بودند که اگر به ایران برگردید، اعدام خواهید شد.

پسر دایی پسر نامبرده به علت ترس از اعدام در این گروه تروریستی مانده، ولی خود این پسر از پادگان اشرف فرار کرده و خود را به مرز رسانده بود.

افراد گروه تروریستی مجاهدین، به انواع ترفندها، افراد را در ترکیه و یا حتی کشورهای دیگر فریب داده و یا حتی در مواردی شهروندان پاکستانی را برای کار در عراق به این پادگان منتقل می‌کردند و آنها در هنگام حضور در این پادگان اعتصاب کرده و خواهان بازگشت به کشور خود بودند.

در مجموع، هر سه دسته در یک مسئله مشترک‌اند و آن‌ مهم این است که چیزی که در مورد گروه تروریستی مجاهدین فکر می‌کردند، با چیزی که هنگام ورود به این گروه به آن برخورد می‌کردند، مغایرت داشته، حتی من نیز که جزء دسته اول بودم، چیزی که در تشکیلات دیدم با آنچه که در ذهنم تداعی کرده، بسیار متفاوت بود.

ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.