مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق و کودکان – امیر وفا یغمایی

امیر وفا یغمایی پس از آنکه پدر و مادرش برای ملحق شدن به مسعود رجوی از ایران به فرانسه رفتند در پاریس به دنیا آمد. او و خانواده اش سپس به عراق فرستاده شدند و در سرزمین اهدایی صدام حسین، کمپ اشرف، در کنار هزاران عضو دیگر تشکیلات مجاهدین خلق مستقر شدند. اما در آنجا امیر نتوانست ارتباط خانوادگی اش را حفظ کند و مانند بسیاری دیگر از فرزندان مجاهدین خلق از والدینش جدا شد و روزهای سختی را در اروپا سپری کرد تا اینکه باردیگر به اشرف فرستاده شد و این بار سرنوشت برای او تلخ تر رقم خورد.

امیر یغمائی

در مصاحبه ای که امیر وفا در ژانویه 2019 با آقای سعید بهبهانی در تلویزیون میهن انجام داد، برای اولین بار از روزهای هولناک خود در قرارگاه های مجاهدین خلق در عراق گفت. در این مصاحبه طولانی امیر از مرارت‌ها، تبعیض‌ها و فشارهای روحی و روانی در طول مدت اقامتش در ساختار فرقه ای تشکیلات مجاهدین خلق در عراق می گوید.

اکرم حبیب خانی مادر امیر یغمائی

هنگامیکه او خسته و درمانده از فشارهای فرقه ای تقاضای خروج از تشکیلات می کند، مادرش را در جبهه مقابل خود می‌بیند. در انتهای یک نشست بسیار طولانی که برای متقاعد کردن او به ماندن در تشکیلات، ساعت ها در مقابل چشمان اشکبار مادرش اکرم حبیب خانی او را تحقیر می‌کنند و به او توهین می‌کنند و آب دهان بر صورتش می اندازند. مادر، اشک ریزان به او می‌گوید:

« امیر به من قول بده که تا خونت روی زمین ریخته نشده حرف از رفتن نزنی!».

پس از گذشت سال ها امیر هنوز در شگفت است مادرش در مناسبت مجاهدین خلق در چه شرایطی گرفتار بوده است که در مقابل ترک تشکیلات آرزوی ریختن خون فرزند خود را می کند. او هنوز هم حسرت می خورد که چرا مثل یک فرزند عادی هرگز از مهر و عاطفه مادری برخوردار نبود و چنین می گوید: « وقتی در قطار نشسته ام و مادران و فرزندانشان را می بینم که در کنار هم هستند… حسرت می خوردم» (نقل به مضمون)

با این وجود او برای دیدن مادرش در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی اقدام کرد. او ماجرا را چنین تعریف می کند: «آن‌ روز ساعت ها منتظر ماندم و دست آخر آمدند و گفتند که معلوم نیست مادرتان کجاست. ممکن است برای خرید رفته باشد یا اینکه در این پایگاه نباشد. محافظان مسلح آلبانیایی نگذاشتند که با افراد مجاهدین صحبت کنیم. ما مجبور به بازگشت شدیم، بدون اینکه بتوانیم با مادرانمان ملاقات کنیم. زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی حق ملاقات و ارتباط با افراد خانواده خود را دارند اما برای من واقعا سئوال است که چرا با اینکه از قبل اطلاع داده بودیم، مجاهدین نگذاشتند مادرانمان را ببینیم…»

اسماعیل وفا یغمایی پدر امیر که سال ها پیش از تشکیلات مجاهدین خلق جدا شد، در خصوص سوء استفاده سازمان از فرزندش می نویسد: « تلاشهای مادرش و کوششهای مجاهدین در گسیل کردن نوجوانان به عراق و ساختن رزمنده از آنان و نیز وضعیت مشکل زندگی من موجب شد در چهاره ژوئیه ۱۹۹۸ روانه عراق شود. در سن چهارده سالگی او با سی کیلو وزن سلاح کلاشینکف به دوش انداخت … این سرنوشت یک تن از کودکانی است که بیست و دوسال از عمر خود را در توفان و رنج گذراندند و من هنوز وجدان معذب خود را با خود دارم که چرا بخاطر احترام به مادرش مانع آن نشدم تا یک نوجوان چهارده ساله برود و سلاح بر دوش افکند.»

امیر و اسماعیل وفا یغمائی

امیر امروز دکترای اکولوژی دارد، در اروپا زندگی می کند و دارای همسر و فرزند است. عاطفه اقبال درباره سفر بی ثمر امیر به آلبانی برای دیدار با مادرش می نویسد: «همه ی ماجرا به همین سادگی است و معلوم نیست که چرا مجاهدین این مسئله ساده را اینگونه در هاله ی ابهام قرار میدهند. امیر سال گذشته با سختی بسیار توانست به آلبانی برود تا شاید با مادر دیدار کند و خبر مادربزرگ شدنش را به او بدهد اما با وجود معطلی زیاد موفق به این دیدار نشد. امروز مجاهدین به درخواست تماس تلفنی او با مادرش هیچ پاسخی نمیدهند.»

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا