مسعود رجوی

فتنه انگیزی، تهدید و جعل تاریخ در پیام رجوی

پیام اخیر رجوی سوای تکرار مکررات مطالب گذشته، بر پایه تحریف، جعل، تهدید، و فتنه انگیزی و انواع اتهامات ریز و درشت پایه ریزی شده است. این شاخص ها برای رسیدن به نتایج دلخواه طراحی و پایه ریزی شده است. به اجمال نگاهی گذرا به نمونه هایی از این تحریف ها و… در پیام او می اندازیم.

1- مرتبط کردن تصمیم دولت عراق به اخراج مجاهدین از عراق به جمهوری اسلامی.

این ادعا در واقع صریح ترین نوع اتهام زنی و دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و همچنین اهانت به دولت قانونی برآمده از آرای مردم عراق محسوب می شود که نتیجه گیری های خاص خود را به دنبال دارد. رجوی با طرح این ادعا ضمن رودررو قرار دادن مردم و دولت عراق بر نامشروع بودن و غیر قانونی بودن دولت عراق تاکید دارد. رجوی با طرح این ادعا در واقع پیش دستی می کند تا بر پرونده روابط همه جانبه و مشارکت در سرکوبی مردم عراق در کنار صدام سرپوش بگذارد و صورت اصلی مسئله یعنی بازخوانی و در نهایت محاکمه خود را به عنوان تنها حامی و شریک جنایات صدام پاک کند. در عین حال رجوی عملا استقلال و حاکمیت ملی عراق را به چالش می کشد. رجوی به جای پرداختن به صورت مسئله اصلی یعنی بررسی حقوقی تصمیم دولت عراق مبنی بر اخراج مجاهدین از خاک عراق توپ را مثل همیشه به زمین حریف می اندازد.

2- رجوی می نویسد:

"به صراحت میگویم تا همه بشنوند: مردم و مقاومت ایران و مجاهدان اشرف هرگز و به هیچ قیمتی تسلیم خواستها و سیاست دیکته شده از سوی فاشیسم دینی حاکم بر ایران نخواهند شد."

رجوی در پس این جملات با ایما و اشاره، صراحتا بر علیه دولت قانونی عراق اعلام جنگ می دهد. با این توضیح که به جای اشاره صریح به دولت عراق، عجالتا نام مستعار جمهوری اسلامی را جایگزین آن می کند. پیش از این نیز بارها بر این معنی تاکید شده است که رجوی هیچ ابایی از براه انداختن یک جنگ تمام عیار بر علیه دولت قانونی عراق ندارد. چنین بحران و جنگی پیشتر با رفتن مجاهدین در شکاف های داخلی و اختلافات درون حاکمیت از یک سو و ادعای مضحک حمایت 2/5 میلیون نفری مردم عراق بستر سازی شده است. واقعیت این است که مجاهدین با دولت عراق به تمام معنی تعارف می کنند و کیست که نداند در حال حاضر مجاهدین بیشترین کینه و نفرت ممکن را از دولت قانونی عراق به دل دارند. در واقع این موضع گیری ها بیش از هر چیز روند به اصطلاح فاز سیاسی مجاهدین تا پیش از 30 خرداد سال 1360 در ایران را تداعی می کند.

همه آن پزیشن ها و ادعاهای دروغین مجاهدین مبنی بر خویشتن داری و تحمل و متانت در قبال جمهوری اسلامی بر اساس یک ضرب المثل ایرانی از بی چادری بی بی بوده است. چنانچه دیدیم رجوی با اولین بارقه های توهم و خودبزرگ بینی خود و اُسرایش را به مسیری کشاند که اینک پس از گذشت سه دهه هنوز در خم یک کوچه اش مانده است و برای فرار از پاسخ گویی به هر چیزی متوسل می شود. والا از همین پیام ها و موضع گیری های رجوی و مجاهدین در درون کشوری که مجاهدین داعیه پناهجویی سیاسی در آن ر ا دارند می توان به خوبی به ماهیت و چند و چون اهداف و چشم اندازهایی که رجوی برای خود در عراق متصور شده پی برد. می شود از میان چنین مناسباتی به خوبی وضعیت امروز عراق و مجاهدین را به لحاظ بسیاری با سال های 59 و 60 ایران مقایسه کرد و نتیجه گیری کرد بازی رجوی در واقع ورسیون تازه او منتهی این بار در خاک یک کشور دیگر است.

3- رجوی با استعانت و نقل قول از مژگان پارسایی درباره بحران آفرینی فرقه ای یعنی تهدید به اعتصاب غذا که در واقع پیش درآمدی بر فاجعه انسانی مورد نظرش است، به نعل و میخ می زند و دولت مردان عراقی را برای شروع اعلام جنگ مورد اشاره آماده باش می دهد. رجوی تصمیم اتحادیه اروپا را به نوعی ضمیمه این تهدید نموده و به منزله جیره و اعتبار استقرار در عراق خرج می کند. و در ادامه مدعی می شود نام مجاهدین هیچگاه در لیست تروریستی شورای امنیت و متعاقبا دولت عراق قرار نداشته است. این در حالی است که هنوز مهر امضای تازه دولت اوباما در تائید تروریست بودن مجاهدین خشک نشده است. در این راستا ترفند تازه رجوی در خصوص ایجاد شکاف میان اف.بی.آی و وزارت امور خارجه آمریکا در نوع خود تازه ترین تحریف و دودوزه بازی ای است که رجوی در فضای حاصله از تصمیم اتحادیه اروپا به عنوان برگ تازه بازی رو کرده است.

4- رجوی در پیام اش ادعا می کند:

"در جریان جنگ عراق در مارس و آوریل 2003 من فرمان دادم که به رغم بمباران ها و هرگونه شلیک از جانب طرف مقابل، مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران خویشتنداری کنند و حتی یک شلیک هم به جانب نیروهای آمریکایی صورت نگرفت. این واقعیت در قرارداد ”آتش بس“ مورخ 15 آوریل 2003 امضاء شده توسط نیروهای آمریکایی و سازمان مجاهدین خلق ایران/ارتش آزادیبخش ملی ایران تصریح شده است."

این ادعا در واقع مضحک ترین بخش پیام رجوی را به خود اختصاص می دهد. رجوی بر اساس یک سنت دیرینه و مثل همیشه وارونه التماس می کند. و اینکه چگونه می توان تسلیم مفتضحانه و زبونانه و تحقیرانه در مقابل آمریکا را بر اساس یک توهم و خودبزرگ بینی مفرط و صدالبته کمیک را به یک رفتار از موضع بالا و مقتدرانه تعبیر کرد، شقی از فرافکنی و فرار به جلو است که تنها از عهده رجوی بر می آید. اینکه آیا تاکید رجوی مبنی بر اینکه فرمان دادم که به رغم بمبارانها و هرگونه شلیک از جانب طرف مقابل، مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران خویشتنداری کنند و حتی یک شلیک هم به جانب نیروهای آمریکایی صورت نگرفت محصول توهم رجوی و یا شق دیگری از فریب کاری او است، کار چندان مشکلی نیست. و به گمانم بیشتر از هر کس همان آمریکایی ها به ریش این دون کیشوت هزاره سوم می خندند. والا خود رجوی بهتر از هر کس می داند نقش و موقعیت واقعی اش در چنان اوضاع و احوالی واقعا چه بوده است. تنها تفاوت رجوی و صدام در چنان بلبشویی در این بود که رجوی از مدت ها قبل قرارگاه اشرف و خاک عراق را ترک کرده بود. شاهد مدعی غافل گیری و تعجب و تحیر اشرف نشینان در زمانی است که متوجه می شوند مریم رجوی فرار به حاشیه رود سن را بر قرار و ماندن در کنار ساکنین اشرف ترجیح داده است. رجوی در پیام اش به گونه ای وانمود می کند که انگار از موضع برتری نظامی و لجستیکی و اقتدار تمام و کمال و تنها از موضع بزرگ منشی و… تن به خلع سلاح و تسلیم داده است. این ادعاها واقعا خطاب به اشرف نشینانی که این زبونی و حقارت را لحظه به لحظه با پوست و گوشت خود لمس کرده و بعضا ابراز انزجار و تنفر از رهبری را نیز اعلام داشته اند، تنها می تواند از یک ذهن علیل سیاسی و یا یک دغلکاری محض و تمام عیار تراوش کند.

ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا