مسعود رجوی

فرجام موج سواری رجوی با حرکت اعتراضی داخل کشور

پشتوانه همه آن اعتبار خوش خیالانه ای که رجوی طی قریب سه دهه مبارزه مسلحانه بر علیه جمهوری اسلامی و در ازای خیانت ها و جنایت های متعدد برای خود دست و پا کرده بود، تنها تمسک به این ادعا بود که طی این مدت با هیچ یک از لایه های حاکمیت جمهوری اسلامی وارد تعامل و گفتمان نشده و همواره راس تا ذیل جمهوری اسلامی را نامشروع می دانسته است و به طور موازی افتخار دیگر او خدشه ناپذیر کردن مشروعیت استراتژی مسلحانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است. رجوی پیشتر با همین ادعاها، قرار گرفتن در کنار اشغالگر نظامی یعنی صدام و جاسوسی برای او و کسوت پادویی برای آمریکا و همچنین زدوبند با تندروترین جناح های صهیونیستی و سایر فرصت طلبی های دیگر خود را توجیه کرده بود و از حق نگذریم توانسته بود با چنین حربه ای بسیاری از جریانات و افراد اپوزیسیون را قربانی و به لحاظ شخصیتی ترور کند. در این راستا می توان به لیست بلند بالای جداشدگان از رجوی از جمله حزب دمکرات کردستان، و چند جریان همسوی چپ گرا بعلاوه شخصیت های منفرد زیادی نظر انداخت تا بیشتر متوجه حساسیت امر و همچنین اهمیتی که رجوی برای این موضوع قائل بوده است را واقف شویم. اما علیرغم مواضع ظاهرا اصولی و انعطاف ناپذیر رجوی، وی پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران با رویکردی کاملا متفاوت از گذشته تلاش دارد، با موج سواری از شرایط موجود، خود را از بحران های عمیق درونی و بیرونی خارج کند. نامه رجوی با عنوان مجلس خبرگان جمهوری اسلامی حاوی نکات قابل تعمق و تعاملی بود که متاسفانه آنگونه که باید و شاید مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار نگرفت. مهمترین نکته ای که می توان از این پیام استخراج کرد ابتلاء رجوی به موج سواری و توهم نتایج اجتناب ناپذیری است که به گمان ساده اندیشانه، او را نیز به ساحل آرامش خواهد رساند. تا جایی با چنین توهمی رجوی حاضر شده تمام تخم مرغ های ذخیره شده این سالیان را یکجا در سبد موج سواری با حرکت اعتراضی داخل کشور گذاشته و همه آنها را هزینه کند. چنانچه از پیام ها و جریان سازی رسانه ای او می توان اینگونه نتیجه گیری کرد، که وی به طور استراتژیک تمام وقت و انرژی خود را صرف حمایت و البته سنجاق کردن خود به حرکت سبزها نموده است. این رویکرد بعضا به لحاظ ماهیت و طرح مطالبات سبزپوشان و در نقطه مقابل ترفندها و تلاش های مذبوحانه رجوی برای همسان سازی و همسوسازی بعضا بسیار خنده آور و کمیک از آب در می آیند. رجوی به توهم، تصور می کند با سرقت شعارهای داخلی و مصادره آنها به نفع خود خواهد توانست پاسخ مناسب برای بحران های استراتژیک خود پیدا کند. به این معنی و چنانچه تئورسین در سایه ایشان یعنی بیژن نیابتی روی آن تاکید دارد، خواهد توانست هم ماهیت جنبش سبز را خشونت آمیز و قهرآمیز کند و هم از این پتانسیل و امکان یعنی حضور عنصر اجتماعی برای مصادره نتایج فرضی آن سوء استفاده کند و هم اینکه در نهایت مثل همیشه مطالبات دیگران را به انحراف بکشاند. در اینکه بعضا موج سواری های اینچنینی بر وقوع چنین فرایندها و چشم اندازهایی دلالت دارند، تردیدی نیست، اما مسئله اینجا است که رجوی تا کنون نه تنها از این موج سواری ها بهره و انتفاعی نبرده که مدام بابت آنها هزینه های غیر قابل جبران کرده است. اگر یادمان باشد رجوی در همان ماه های اولیه انقلاب که بعدتر اعتراف کرد هیچ نقش و تاثیری در شکل گیری و نتایج آن نداشته، به یکباره با توسل به همین شیوه موج سواری، داعیه انحصار و رهبری مبارزه ضدسلطنتی و کمی بعد هم جنبش ضدامپریالیستی را علم نمود. البته این تنها تجربه موج سواری رجوی نبود. می توان این رویکرد را در تمامی این سال ها به یک عادت تعبیر کرد که تقریبا در هر دوره و سرفصل رجوی بنا به اقتضائات به آن مبتلا بوده است. از همسویی رجوی با صدام در زمان جنگ گرفته تا موج سواری با آمریکا در موضوع هسته ای ایران، تا موضوع حقوق بشر و تا همین روزها. اینکه آیا موج سواری تازه آقای رجوی خواهد توانست ایشان را به ساحل برساند یا نه، با قاطعیت می توان گفت از این رویکرد نیز طرفی نخواهند بست. با این تفاوت که رجوی اینبار با رسمیت شناختن مجلس خبرگان به عنوان بالاترین نهاد و مرجع جمهوری اسلامی ضمن تابو شکنی و عبور از خط سرخی که سال ها خود تعبیه کرده و چون شمشیر دموکلیوس از آن استفاده می کرد، بعد از این پس قادر نخواهند بود از این حربه بر علیه دیگران استفاده کند. تلاش رجوی برای موج سواری تازه و سنجاق شدن به سبزها که در اعلام همسویی شتابزده با آن و همچنین نامه به نهاد مجلس خبرگان متجلی شد، نه تنها باعث واکنش و اعلام مرزبندی جدی سبزپوشان با او گردید، بلکه تمام اعتبار خودساخته رجوی را که در ترسیم خط سرخ با جمهوری اسلامی ترسیم کرده را مخدوش و ملغی کرد. علاوه بر آن باعث شد حتی تئوریسین های خیلی جدی و وفادار امثال نیابتی هم ساده لوحی های آقای رجوی را به چالش و سخره گرفته، و هم اینکه فرایند موج سواری او را غیر مستقیم به ریزه خواری که معادل محاوره مرده خوری است، تشبیه و تعبیر کنند و صدالبته اعتراف کنند از سی خرداد تا اکنون هم در مشروعیت استراتژی مسلحانه و همچنین همراهی عنصر اجتماعی با خود در توهم بوده اند و به بیان صریح نیابتی، بر گوری گریه می کرده اند که مرده ای در آن نبوده است و این یعنی خرج کردن تمام تخم مرغ های آقای رجوی در سبد سبزها که به نیت انتفاع سرخ، خود را به آن الصاق و سنجاق کرده بود. واقعیت این است که موج ها اگر چه بعضا سواران خود را به ساحل امن و آرام کنار دریا می رسانند، اما به دلیل پارادوکسیکال خود، قادر هستند به همان احتمال سواران خود را به جای ساحل های امن به تخته سنگ ها و سخره های زمخت کنار ساحل کوبیده و النهایه آنها را چون طعمه ای به عمق دریا ببرند. به اختصار باید گفت امواج موج سواری تازه رجوی، نه تنها او را به ساحل آرامش و امن نرساند و نخواهند رساند که عنقریب و حداقل به لحاظ اعتبار خودساخته ای که رجوی به آن افتخار و فخر می فروشد، با خود غرق خواهد کرد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا