مسعود رجوی

پذیرش رجوی به خروج از عراق، عقب نشینی یا واقع بینی

مسعود رجوی حداقل پس از سقوط صدام تا این زمان با شعار اگر اشرف بایستد جهانی می ایستد، به جایگاه و نقش استراتژیک و حیاتی قرارگاه اشرف تاکید دارد. اما در واقعیت امروز رجوی اذعان می دارد که تخلیه قرارگاه اشرف و حتی خروج از عراق را بر اساس توافقات موجود پذیرفته است. تخلیه اشرف و خروج از عراق را اگر چه در نقطه مقابل آن شعارها و تهدیدها که تا وقوع فاجعه انسانی در اشل کوچکی هم پیش رفت، نخواهیم نوعی عقب نشینی و شکست تلقی کنیم، اما به نوعی هم می توان حمل بر واقع بینی و عقلانی گرایی رجوی کرد. این رویکرد اگر چه فی النفسه نیز حائز اهمیت است، اما به هر حال تبعاتی به همراه دارد که اجتناب ناپذیر است ولی در نهایت می تواند دلالت بر چشم اندازهای خوش بینانه ای نیز داشته باشد. مضاف بر اینکه این رویکرد (پذیرش تخلیه اشرف و خارج شدن از عراق) در ذات خود حامل پیام هایی در ابعاد سیاسی، استراتژیک و ایدئولوژیک است. یک معنی آشکار این است که رجوی پذیرفته است با تخلیه قرارگاه اشرف هیچ اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. بر خلاف آن همه جوسازی ها آب هم از آب تکان نخواهد خورد. یا حتی به فرض بپاخواستن جهانی در حمایت از اشرف، اما هیچ خللی در تصمیم گرفته شده توسط دولت عراق بجا نگذاشته و نخواهد گذاشت. این پذیرش و اتفاق در وهله اول به معنی بطلان بر روی اصلی ترین و محوری ترین شعار آقای رجوی یعنی حفظ اشرف به مثابه کانون استراتژیک است. اینکه متلاشی شدن این کانون به زعم رجوی چه تبعات منفی بجا خواهد گذاشت، موضوع این یادداشت نیست. اما از زاویه دیگر این اتفاق حاوی نکات و درس آموزی های دیگری است که ذکر پاره ای از آنها می تواند چشم اندازهای امیدوارکننده برای رجوی ترسیم کند. اگر خروج از عراق به طور اجتناب ناپذیر به معنای پایانی بر استراتژی جنگ آزادیبخش تلقی بشود، ضرورتا رجوی به یک راه حل جایگزین به عنوان استراتژی آلترناتیو نیازمند است.1- تخلیه قرارگاه اشرف به منزله پایان عمر استراتژی جنگ آزادیبخش برای سرنگونی همه تاکید و پافشاری رجوی برای حفظ قرارگاه اشرف اهمیت این مکان به عنوان شرط مبنایی برای سرنگونی بود. رجوی با همین توجیه و تئوری در مقابل مخالفان و منتقدین خود سال های متمادی را تلف کرده است. توجیه عملیاتی همچون چلچراغ، آفتاب و فروغ جاویدان دقیقا با چنین چشم اندازی صورت گرفت. هر چند برای رجوی توفیقی بهمراه نداشت، اما به هر حال بر بخشی از ضرورت آمدن به عراق و توجیه تبعات اجتناب ناپذیر آن تاکید داشت. تخلیه اشرف و متعاقب آن خارج شدن از عراق به هر حال نقطه پایانی است بر موضوعیت و مشروعیت استراتژی جنگ آزادیبخش که شرط مبنایی آن همجواری با خاک ایران است. استراتژی که رجوی زمانی معادل 24 سال عمر تشکیلاتی سازمان و اعضای خود را وقف آن کرده، حداقل نیمی از نیروهای تشکیلاتی را هزینه کرده، تبعات سیاسی بسیاری بابت آن پرداخته و.. در واقع پذیرش خروج از عراق توسط رجوی به یک معنا پذیرش پایان استراتژی جنگ آزادیبخش به یک معنی بطلان تمام عیار آن است. اینکه رجوی با پذیرش خروج از عراق تا چه اندازه نسبت به شفاف سازی و انتقاد به خود در خصوص راه اشتباهی که رفته صادقانه برخورد خواهد کرد، می ماند برای آینده، اما این انتظار که رجوی خود را ملزم به بیان این حقایق کند، امر محال و دور از انتظاری است. 2- بطلان استراتژی جنگ آزادیبخش نیازمند آلترناتیو است. اگر خروج از عراق به طور اجتناب ناپذیر به معنای پایانی بر استراتژی جنگ آزادیبخش تلقی بشود، ضرورتا رجوی به یک راه حل جایگزین به عنوان استراتژی آلترناتیو نیازمند است. رفتن ساکنین اشرف به هر نقطه فرضی فی النفسه به این معنای است که این جایگزین در زمره الزامات و ضرورت بقای تشکیلاتی است. اینکه این راه حل جایگزین از دل چه ضرورت ها و شرایطی بیرون خواهد آمد، می تواند موضوع یک بحث اساسی و بسیار با اهمیت باشد. آیا رجوی خواهد توانست با نفی صریح و آشکار مشی قهرآمیز و مسلحانه تبدیل به یک سازمان سیاسی صرف بشود؟! که از این پس همچون سایر جریانات موازی در غرب به فعالیت سیاسی بر علیه جمهوری اسلامی بپردازد. عجالتا کاری به تبعات تن دادن رجوی به این مسیر برگشت ناپذیر نداریم. اهمیت این مسیر برای ما بیشتر از آن جهت است که می تواند به واقع بینی و عقلانی شدن رجوی کمک کند. اهمیت چنین روند معقولانه ای به مراتب بیشتر از آن است که آرزو کنیم رجوی دست به اقدامات تهاجمی و دفعی در مقابل شرایط پیش رو بگذارد. 3- پذیرش تغییر و انطباق شرط مبنایی هر گونه جابجایی. پیش تر بر این معنی تاکید شده بود که شرایط پیش روی رجوی چنان است که امکان تغییر رویه و عقلانی شدن او نه به خواست قلبی که بر اساس ناگزیری و الزامات او را به اتخاذ تصمیماتی ناگزیر خواهد کرد که در مقایسه با بدگمانی های رایج در مورد او بسیار غافلگیرکننده باشد. این غافلگیری ها به همان اندازه که می تواند تلخ و اندوهبار باشد، به همان اندازه هم می تواند به دلیل مختصات شرایط پیش رو یعنی در وهله اول خلع سلاح بودن رجوی، دوم تن دادن به خروج از عراق، سوم ترک برداشتن مناسبات قرارگاه اشرف به مثابه ظرف ایدئولوژیک، چهارم منتفی شدن خودبخودی استراتژی جنگ آزادیبخش، پنجم نیاز الزام آور به تغییر در راه حل های جایگزین که متاثر از جابجایی و خروج از عراق اجتناب ناپذیر نشان می دهند و… خوش بینی مورد نظر را تا حدود زیادی قابل پیش بینی و محتمل می کند. اهمیت این تغییرات بیشتر از آنجا ناشی می شود که رجوی می داند ترک عراق و رفتن به آمریکا یا کشورهای عضو اتحادیه اروپا چنین تغییراتی را الزام آور می کند و می داند شرط این جابجایی به صورت مبنایی آداپته شدن با شرایط تازه است. اینکه آیا پذیرش این تغییرات تاکتیکی یا به صورت ماهوی خواهد بود، چندان اهمیتی ندارد. اهمیت موضوع در وقوع این تغییرات ولو به صورت تاکتیکی است. چون در دراز مدت امکان هر گونه اتفاق از جمله استحاله یا ریزش کیفی و یا انشعاب های دورن تشکیلاتی و اتفاقات غیر قابل پیش بینی بسیار محتمل به نظر می رسد. نکته آخر اینکه نباید این رویکرد رجوی را با نگاه های تحقیرانه و سرزنش آلود پاسخ داد. باید از هر گونه تصمیم عاقلانه توسط رجوی ولو تصمیم تاکتیکی استقبال و او را در امتداد آن تشویق کنیم. این تنظیم رابطه می تواند کم کردن از هزینه های احتمالی این جابجایی کمک کند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا