آقای هاشم خواستار رجوی نشان، بیشتر باید بخواند!

مطلبی در رسانه های رجوی با امضای سید هاشم خواستار منتشر شده و عنوان گردیده که ایشان نماینده ی معلمان آزاده ی ایران میباشد!
نگارنده این یادداشت که خود از یک خانواده ی فرهنگی برخاسته، با وضعیت صنفی – اجتماعی معلمان نا آشنا نیست، تشکلی بنام” معلمان آزاد” در قبل و بعد ازانقلاب را سراغ ندارد وبنظر می رسد این نام نیز یکی ازدهها نام مستعار باند رجوی است!
درنوشته ی منتسب به آقای خواستار میخوانیم:
” تمام دموکراسیهای پایدار و مداوم دنیا که ابرقدرت و یا وزنه‌ای در صحنه‌ی سیاسی دنیا شده‌اند، رهبر نداشته و یا رهبر هیچ کاره بوده است، بر عکس در کشور ما ایران تمام راهها به رهبر ختم و رهبر ما همه کاره و دیکتاتور و در نتیجه کشور هم فقیر و مفلوک است”.
وزنه ی سیاسی بودن بمعنای دموکراتیک بودن کشور خاصی نیست وتمام نهضت ها توسط تشکل های سیاسی اداره میشدند واین تشکل ها بی سر و رهبر نبودند!
دموکراسی صوری یا وجود حداقل هایی از تامین اجتماعی دراین کشورها، حاصل مبارزات اتحادیه های زحمتکشان از یک طرف، و نتیجه ی غارت کشورهایی که تبدیل به جهان سوم شدند ازطرف دیگر بود!
یعنی سران یا طبقه ی حاکم کشورهایی که در بزنگاه خاص تاریخی برجهان مسلط شده و نگذاشتند دیگران به توسعه ی خود ادامه دهند، مجبور بودند که برای همراه کردن مردم کشورخود با غارت شدن کشورهای پیرامونی، قسمتی ازاین اموال غارت شده را بمردم خود بدهند و سرمایه داری رقابتی آن زمان، ایجاب میکرد که قدری دموکراسی صوری درجامعه برقرار باشد!
انگلستان در زمان خود، دموکراتیک ترین کشور جهان – با وصفی که ازاین دموکراسی ها شد – شمرده میشد واین امر حتی محققان برجسته وبا فراستی را برای مدت معینی دچار اشتباه کرد وپس از ان بود که یکی ازاین نظریه پردازان نامی نوشت:
” برای شناختن دموکراسی انگلستان، مشاهده ی نحوه ی زندگی مردم لندن گمراه کننده است،چهره ی واقعی حکومت ودموکراسی انگلستان را باید درهندوستان استعمار زده جستجو کرد”.
همین دوران صفویه که با حکمرانی مقتدرانه و مستبدانه ی مثلا شاه عباس اداره میشد و حرفی نمیتوانست دربرابر حرفش وجود داشته باشد، ایران یکی ازده کشور نیرومند ومرفه جهان بود!
با این وصف، آقای خواستار که باند رجوی اینهمه به سواد او مینازد، نمیتواند دلیل رفاه قابل توجه مردم ایران در دوران دیکتاتوری شاه عباس را تحلیل نماید!
من برای این معلم دیرسال، بخاطر این سواد سطحی اش متاسفم والبته سازمان مجاهدین تحت سیطره ی تنها رهبرش – مسعود رجوی – نظریه پردازی بهتر ازاین نمیتواند باشد!
دراینجا سئوال من از فرد مورد نقد این است که آیا این قاعده – وجود یگانه رهبر- مسعود رجوی – و معایب اش، شامل حال این سازمان هم میشود؟!
همچنین:
” صنعت از همین دموکراسی انگلیس برخاست که جزئ پنج قدرت صنعتی دنیا است. فرانسه در اواخر قرن هیجدهم میلادی با انقلاب، لویی شانزدهم را اعدام و قدرت به ملت منتقل که ۳۰ماده‌ی حقوق‌بشر که سازمان ملل در سال ۱۹۴۸به ملل دنیا عرضه کرد تماماً بر گرفته از انقلابیون فرانسه سال ۱۷۸۹بوده و اکنون جزو ۵قدرت صنعتی دنیا است”.
برعکس!
انباشت اولیه ی سرمایه که درابتدا حاصل راهزنی های دریایی بود که پشتیبانی دربار انگلستان را در پشت سر خود داشت، درکنار رانده شدن دهقانان ازروی زمین وآزاد شدن نیروی کار ارزان، سوداگری های پرسود وغارت مستقیم کشورهای دیگر، موجب پیدایش صنعت شد و صنعت سرمایه داری، به حداقلی ازدموکراسی ورعایت رفاه نسبی مردم نیازمند است!
پس این صنعت بود که دموکراسی را بوجود آورد والبته درشکل فرمال وصوری اش!
درادامه:
” کشور هندوستان مستعمره‌ی انگلیس، بعد از استقلال در سال ۱۹۴۷با انتخاب دموکراسی به سرعت پله‌های ترقی را طی و می‌رود که به‌زودی یکی از قدرتهای جهان شود”.
هندوستان با وجود پیشرفت هایی که کرده وصنعتی شده، اکثریت مردمش درفقر و تنگدستی بسر میبرند و ازنبود سرویس های بهداشتی وکثیف بودن محیط زیست رنج میبرد که باید به اینها اضافه کرد، مردن مردم درزیر دست وپاها وعدم توجه رهگذران باین مسائل!
پیر مرد!
لااقل ازچین صحبت میکردی که ما فکر کنیم چیزهایی سرت میشود!
وایضا:
” از خصوصیات کشورهای صنعتی و دارای دموکراسی است که خام فروش نیستند بلکه کالای صنعتی به دنیا عرضه می‌کنند”.
خام فروشی پدیده ی منفوری است که توسط همان قدرت های صنعتی مورد اشاره ی شما بر دیگر کشورها تحمیل شده وآنگاه شما معلول را بجای علت سرزنش میکنی؟!
یک ادعای خنده دار:
” حکومت دیکتاتوری شاه و شیخ در ایران که هر دو خام فروش (نفت) بوده و هستند و رژِیم شاه به نسبت کمتر از حکومت شیخ به نفت وابسته بود و این تفاوت شاید به‌خاطر این بود که شاه دیکتاتور، اما تحصیل کرده‌ی سوئیس و آمریکاییها بر او نظارت داشتند و اختیاراتش زمینی بود”.
یعنی بقیه ی مخارج کشور را شاه از طریق صدور کالاهای صنعتی تامین میکرد؟!
ممکن است نمونه ای ذکر کنید؟!
دردوران شاه به همین مرکبات تولید داخل کشور رحم نمیشد و زمانی که ازهویدا سئوال کردند که چرا با وارد کردن مرکبات ازخارج، باغکاران شمال کشور را ورشکسته میکنی، جواب داد که” پول داریم وخوبش را میخوریم”!
اگر اختیارات شاه زمینی بود، چرا خود را سایه ی خدا میدانست؟!
چرا این سایه ی خدا اجازه میداد که تحت نظارت آمریکائی ها باشد؟!
یعنی نظارت بیگانه برکار داخلی یک کشور، دارای مزیتی است که باند رجوی آهسته آهسته میخواهد آنرا درذهن ما بنشاند؟!
به سرود یکی ازنیروهای نظامی ایران که درآن دوره درمراسم صبحگاهی خوانده میشد، توجه کنید:
“… شه دراین سرزمین سایه ی خداست… ژاندارمری سرمست وشاد، بنهاده سر درپای شه، چون شه پرستی آیین ماست، از شه پرستی ایران بجاست…”.
با این وجود بازهم در تکرار یاوه های خود مصرید؟!
بازهم:
“آیا به گلوله بستن و اعدام تظاهر کنندگان سازمان مجاهدین خلق ایران در ۳۰خرداد ۶۰ و بعد از آن به نفع ملت ایران حل و تمام شد”؟
اگر تظاهرات با حمل موکت برها وباهدف جمع کردن مردم واشغال رادیو تلویزیون بنام مردم وترورهای متعاقب آن، کار درستی بود، لابد این یکی هم کار درستی بوده است!
وبعد:
” آیا لشکر کشی به سوریه و حفظ و نگهداری قصاب سوریه که با پدرش نزدیک ۵۰سال است در سوریه جنایت می‌کنند به نفع ملت ایران حل و تمام شد”.
اگر بشودبه حکومت سکولار وکم وبیش مداراگر حافظ اسد وپسرش، قصاب گفت، به حکومت های دیگر عربی شامل عربستان وشیوخ مرتجع خلیج فارس چه لقبی باید داد؟!
جنگ سوریه با میل ایران انجام نشد و برحکومت سوریه تحمیل شد وایران نمیتوانست درچند قدمی خود سقوط سوریه وهم مرز شدن با اسرائیل را نظاره گر باشد!
من اگر تمام کارهای حکومت ایران را نفی کنم، این یکی را کاملا قبول دارم و حضور قانونی وسنجیده درسوریه را، نقطه ی عطف مثبتی درطول حیات جمهوری اسلامی ایران میدانم که اقلا نگذاشت که نقشه های پلید” ایجاد خاورمیانه ی بزرگ” – که کشور ما هم قرار است طی این پروسه به خاک سیاه نشانده شود- باین زودی تحقق یابد!
صابر

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.