مسعود رجوی

رجوی عجوزه ای که از صندلی توهمش پیاده نخواهد شد

در هر مسلخ و صنفی وقتی کسی در عرصه بین المللی صاحب نام و نشان می شود تلاش می کند این اسم و رسم را حفظ کند و تا قبل از اینکه بسوزد خود را کنار بگذارد.حال سئوال این است چرا رجوی نمی خواهد کنار بکشد و خود را مهره سوخته و بی ارزش تبدیل کرده است؟؟؟
در حال حاضر رجوی پیر و فرتوت با انواع مرض ها دست و پنجه نرم می کند.دیر یا زود هم باید ترک فرقه اش را کند ونهایتا برای نیروهای خود تبدیل به قدیس بی خاصیت گردد و در خارج خود هم جز نام زشت از وی نخواهند نام برد.
رجوی این فرد متوهم و بیمار روانی با حقارت و شکست های پیاپی خود ثابت کرد برای خودش هم ارزش قائل نیست و تا آخرین روزهای نکبت بار خود با سر افکندگی و بی شرمی به حیات خود ادامه می دهد. باید دید اگر رجوی از بین برود و مردار شود این فرقه آیا ادامه حیات سیاسی خواهد داشت یا خیر.چون مریم قجر تا زمانی که اسم مسعود هست کاربرد خواهد داشت.اما با توجه به همین مورد می توان حدسهائی را زد از جمله مریم قجر کارکرد های مسعود را سر لوحه خود قرار دهد و از خود مایه گذاری نکند و نشان دهد این فرقه پتانسیل زنده شدن و بروز شدن را ندارد و به این نتیجه برسد رجوی تا زنده بود خوب عمل نمود که هیچ یک از نیروها حق نفس کشیدن نداشت و کسی اعتراضی نتوانست بکند. و اینگونه تمام نیروها را نوکر و اخته خود کرده بود. که هیچ کس حاضر به نقد و اعتراض به راه و روش او کند. یا با مرگ وی سایرین بتواند تمام اشکالات و خطاها را متوجه و گردن او بیاندازند و راه بهتری را در مبارزه انتخاب کنند.که آنهم با انشعاب درونی صورت خواهد گرفت.رجوی با شعار مشت آهنین توانسته بود تشکیلات را نگه دارد وبا افراد ناراضی برخورد کند و هر گونه اعتراضی را با سر کوب پاسخ دهد.و همیشه می گفت حاضر نیست به هیچ شغالی باج دهد البته این یک حرف مفتی بیش نبود و فقط کاربرد داخلی داشت.و در دنیای سیاست نوکری همه دریوزه گان را می کرد و موشی در بیرون بیش نبود "حکایت موش بیرون و شیر خانه بود".
رجوی با وجودی که سالیان است در انزار حاضر نشده ولی حاضر نیست این کرسی را به کسی واگذار کند و خودش را از این فلاکت کنار بگذارد.رجوی در جلسات مختلف برای نیروها از چشمه کوثر و جوشیدن انقلاب کذائی مریم حرف می زد اینکه ما چشمه جوشان و خروشانیم و می گفت ما بی دنباله نیستیم ولی عملا این حرف ها معکوس شد و وی هست که ابتر و بی دنباله هست و حتی نمی تواند برای خودش یک نفر را جانشین انتخاب کند با وجود مخفی شدن این سالیان و کوله باری از ذلت و خواری و سکوت پیشه کردن به حیات خفت بار خود خاتمه خواهد داد و با دنیای آرزوکه سرابی بیش نبود لعنت خدا و خلق را بدنبال خواهد داشت به درک واصل خواهد شد.

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا