مجاهدین خلق و مریدان راستین

در تبیین مناسبات فرقه ای بیشتر راس فرقه ها یعنی رهبران آنها کالبد شکافی و تبیین شده است. این در شرایطی است که موضوعیت و فلسفه وجودی فرقه ها بر رابطه دو سویه رهبران (مرادان) و وابستگان (مریدان) متکی است. شناخت این رابطه دو سویه و دیالکتیکی کمک خواهد کرد تا ابعاد و زوایای پنهان و آشکار مناسبات فرقه ای را در کلیت خود بهتر بشناسیم.

در چنین پروسه ای در نهایت درخواهیم یافت مناسبات فرقه ای پیشتر از اینکه محصول اراده و خواست یکسویه رهبران باشد، محصول و معلول روانشناسی نوعی انسان هایی است که بر اثر سرخوردگی های اجتماعی، فلسفی، خانوادگی، سیاسی و در نهایت گرایشات آرمانگرایانه به دام فرقه ها می افتند. در واقع رهبران فرقه ها بر چنین زمینه های عینی و مادی به پرورش و ظهور مریدانی می پردازند که قابلیت و پتانسیل لازم برای جذب و استحاله در این گونه مناسبات را دارا هستند. کتاب مریدان راستین نوشته اریک هوفر به تمامی پدیده (مریدان) را کالبدشکافی و تبیین می کند. دستاوردهای نظری هوفر در خصوص این گروه بطرز اعجاب آوری تداعی کننده زمینه های بالقوه ای است که رهبران فرقه ها و مشخصا در این مقوله سازمان مجاهدین خلق بر روی آنها تاکید اصولی و اساسی دارند. بازخوانی مولفه های انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین خلق و همچنین عکس العمل مریدان این رابطه دوسویه را بیشتر مورد تاکید قرار می دهد. عجالتا و به اجمال نقطه نظرهای هوفر و در نهایت بخشی از این مفاهیم را در لابلای اظهارات مریدان مجاهدین جستجو می کنیم.

هوفر با شاخص بندی این گروه یادآور می شود که مریدان همواره و به گونه ای در سیطره انواع مونیتورینگ های روحی و روانی و خانوادگی افراد که عمدتا مبتلا به سرخوردگی های اجتماعی، سیاسی و آرمانگرایانه هستند، متمرکز و موفق به جذب و جلب مریدان می شوند. مطالعات موردی او بیشتر حول انبوه مریدانی است که با پس زمینه های سیاسی و آرمانگرایانه جذب جنبش های به اصطلاح توده ای شده اند. به زعم هوفر انسان های سرخورده در تعامل و نزدیکی با این مناسبات نه از سر ضرورت و مسئولیت پذیری که دقیقا در راستای نفی فردیت خود و واگذاری مسئولیت به دوش رهبران به تمامی خود را مستحیل در مناسبات اینگونه می کنند. به همین دلیل این افراد ثابت قدم تر از سایرین نشان می دهند. در این خصوص به نقل از او می خوانیم:

"آدم های نومید احتمالاً ثابت قدم ترین پیروان نیز محسوب می شوند. جالب توجه است که در یک حرکت جمعی، کسانی که کمتر متکی به خود باشند، احتمال دلسرد شدنشان از شکست هم کمتر می شود، زیرا آنان نه چندان به دلیل تضمین موفقیت یک پروژه آرزومندانه که برای گریز از مسئولیت فردی در صورت شکست، به یک کار جمعی می پیوندند. آن گاه که این کار جمعی با شکست روبرو شود، آنان هنوز از چیزی که بیم شان از آن از همه بیشتر است، یعنی برملا شدن کمبودهای شخصی شان، مصون اند. ایمان آنان بی خدشه و اشتیاق شان به پیروی از یک حرکت جدید پا برجا می ماند. آدم نومید کمتر به این دلیل که رهبر آنان را به سرزمینی موعود رهنمون می شود از وی پیروی می کنند تا به دلیل احساس بی واسطه شان، به این که وی آنان را از خودِ ناخواسته شان دور می کند. تسلیم شدن به رهبر نه وسیله ای برای رسیدن به هدف که نوعی رضایت خاطر است. این که آنان به کجا راه می برند در درجه دوم اهمیت قرار دارد." (1)

دستاوردهای نظری هوفر در این خصوص پیشتر از آنکه به مورد مشخص و شناخته شده ای متکی باشد، محصول و برآیند مطالعات موضوعی و موردی در تاریخ معاصر است. اما بررسی تطبیقی این دستاوردها بخوبی ماهیت یکسویه آنها را مورد تاکید قرار می دهد. هوفر در بخشی از کتابش پروسه جذب و استحاله فرد را کلاسه بندی و درباره ضرورت هر یک از آنها توضیح می دهد. مقایسه این شاخص ها با آنچه در مناسبات مجاهدین و مشخصا پس از وقوع انقلاب درونی موسوم به ایدئولوژیک اعمال شده، یکسره شباهت های تئوریک آنها را مورد تاکید قرار می دهد. هوفر نیز همچون سینگر در کتاب فرقه ها در میان ما مکانیزم های جذب و استحاله افراد را طی پروسه وانهادگی و از خودبیگانگی یا الیناسیون مورد بررسی قرار می دهد. تفاوت این دستاوردها و علیرغم شباهت های آشکار اما در مسیر متفاوتی است که این دو طی کرده اند. هوفر عمدتا متکی به کالبدشکافی مریدان و روانشناسی جمعی آنها است و سینگر با تبیین راس این هرم یعنی مرادان به درک مکانیزم های واحدی نائل می شوند. به اجمال بخشی از این شاخص ها را مرور می کنیم. هوفر سه شاخصه سرکوب فردیت و تمایزات طبیعی ناشی از آن، سلب اختیار و انتخاب و در نهایت سرکوب استعدادها و تمایلات طبیعی فرد را به مثابه کنش های فروکاهنده، به مثابه مکانیزم های استحاله در این مناسبات مورد تاکید قرار داده و می نویسد:

"شخص برای جذب شدن در یک محیط جمعی باید از تمایزات فردی خود پاک شود. وی باید از انتخاب آزاد و داوری مستقل بازداشته شود. بسیاری از استعدادها و امیال طبیعی وی باید سرکوب یا تضعیف شوند. این ها همه کنشی فروکاهنده اند." (2)

و در نقطه مقابل این کنش ها به فاکتورها و مکانیزم های افزوده به مثابه جایگزین ها اشاره دارد. بی هیچ توضیحی بخش هایی از جمع بندی او را بازخوانی می کنیم:

"سرخوشیِ مرید راستین ما نه از ذخیره قدرت و خرد، که از نوعی حس رهایی سرچشمه می گیرد. وی از زیر فشار بیهوده یک هستیِ خودمختار رها شده است. خوشبختی و بردباری او ناشی از این است که دیگر خودش نیست. حمله به خود نمی تواند وی را بیازارد. توان تحمل وی، آن گاه که مورد بخشش یک دشمن سازش ناپذیر قرار می گیرد یا با اوضاع طاقت فرسا روبرو می شود، برتر از یک فرد خودمختار است. اما این شکست ناپذیری بستگی به آن حلقه ای حیاتی دارد که وی را به آن کل مشترک پیوند می دهد. مادام که او خود را جزئی از آن کل و نه چیز دیگری می انگارد، فناپذیر و نامیر است. بنابراین همه شور و تعصب وی در پیرامون این حلقه حیاتی جمع می شود. تلاش وی برای دستیابی به وحدت کامل، شدیدتر از دلتنگیِ مبهم آدم نومید برای گریز از یک خودِ ناهمساز است. آدم نومید هنوز یک گزینه دارد: وی نه فقط می تواند با جزئی از یک کل شدن، بلکه با تغییر محیط خود یا قرار دادن همه جانبه خود در یک مسیر جذاب، زندگی جدیدی نیز برای خویش بیابد. از سوی دیگر، یک آدم وحدت یافته گزینه ای ندارد. وی باید به یک پیکر مشترک بچسبد یا همچون برگی فروافتاده، پژمرده و پوسیده شود. آنان نمی توانند بر روی پای خود بایستند بلکه باید آرمان تازه ای بجویند و خود را به گروه جدید متصل کنند." (3)

نقطه کانونی و کیفی وصل مریدان ظاهرا رهایی است. جایگزین و آلترناتیو این رهایی به زعم هوفر وصل شدن به یک پیکر مشترک و به زعم رهبری مجاهدین خلق موتور متحرک ایدئولوژیکی است. برگ برنده در هر دو صورت مسئله رهایی از درون به مثابه رهایی از قدرت انتخاب و اختیار و در بیرون به مثابه گذر از تمامی نمودها و مصادیق انتخاب و اراده است. مریم رجوی در تبیین این موتور متحرک ایدئولوژیکی و ضرورت رهایی از اختیار، اراده و انتخاب می گوید:

"برگ برنده مجاهدین، یعنی همان عنصر ایدئولوژیکی، یک چیز خیلی مادی، واقعی و روشنی است و آن هم انسان رهاست. آن چیزی که سرچشمه خلاقیت ها و انرژی بیکران است. خلاصه یک کلید بیشتر ندارد و آن این است که چگونه انسان می تواند از درون خویش بیرون بیاید و آن سرچشمه انسانی و گوهر انسانی خود را بارز کند… یعنی از پیله انفرادی در آمدن و به شاخص و موتور محرک ایدئولوژیکی خارج از خود منتصب شدن، او را از حالت در خود بیرون آورده و رها می کند. امر رهبری عقیدتی نقش تعیین کنندگی دارد و هر کس به هر میزان از خود رها شده و به این پدیده چنگ بزند، طبعا انرژی ها و خلاقیت ها و استعدادهایش متمرکز و شکوفا می شود. هر کس در جای خودش به هر میزانی که بیشتر توانسته باشد از پیله و جلد فردی خودش دربیاید و به عنصر ایدئولوژیکی و رهبری رو کند و خالص تر و جامع تر وصل شود و از آن دینامیزم بگیرد، طبعا می تواند مسئولیت بیشتری داشته باشد." (4)نقطه تلاقی این نمونه ها در دریافت دو کانون معنایی یعنی انسان رها و خودوانهادگی در مقابل عامل بیرونی است. یکی با عنوان حلقه حیاتی یا اتصال به کل و دیگری وصل به عنصر ایدئولوژی و رهبری.

 

منابع

1- مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. انتشارات خاوران. ایران. ص 127و 128

2- همان.

3- همان. ص 136 و 137

4- نشریه مجاهد. شماره فوق العاده. پائیز 1370

 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.