مرور برچسب

محمد رضا مبین

بسیج نیرو برای خرید اموال دزدی

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و دوم در مدت کوتاه فرارصدام تا اشغال عراق به دست آمریکائی ها ، سازمان هر چقدر که در توان داشت، غنائم جمع کرد و حتی از اهالی روستاها، اموال دزدی آنها را به قیمت های بسیار پائین می خرید و به اشرف منتقل

کردها برای تشکر آمدند و دوستان ما یک عراقی را کشتند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و یکم آن راننده کرد رفت و ما هم ماشین اش را به امانت نگه داشتیم، تا برگردد. اما این سئوال در ذهن من ماند که چرا ما در عراق درگیر جنگ داخلی این کشور شدیم ؟ چرا رهبران ما با استراتژی های غلط ، نیروهای

سیطره در جاده بعقوبه – بغداد

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهلم یک روز از اشرف فرمان رسید که سیطره را به نیروهای جدید تحویل و به مقرتان در اشرف برگردید. ماکه نزدیک 15-10 روز بود در سیطره قره تپه بودیم خوشحال به اشرف برگشتیم تا از امکانات مقر مثل حمام و غذاخوری و

درگیری با کردهای عراقی در قره تپه

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و نهم با رسیدن اکیپ جدید سیطره که قرار شده چند کیلومتر بالاتر به سمت قره تپه که محل تصرف کردها بود ، سیطره جدید بزنند ، یک جیپ نفرات آنها را می برد و من هم یک جیپ لندکروز دیگر باقیمانده نفرات و وسائل

ماجرای قرارداد بین نیروهای امریکایی و مجاهدین

در بیرون اشرف سیطره زدیمخاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و هشتم در طی چند روز گذشته که اعضای سازمان زیر بمباران نیروهای ائتلاف بودند و حق پاسخگوئی به حملات را نداشتیم ، تعدادی در زیر بمباران کشته شدند و عده ای نامعلوم هم فرار کردند

برگشت من به اشرف و اتهام قتل کاک اسد

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و هفتم در پیام منسوب به مسعود رجوی به همه تاکید شده بود که هیچ کس حق شلیک حتی یک گلوله به سمت نیروهای مهاجم آمریکائی را ندارد ! برای همین هم آن شب ما حتی یک گلوله به سمت هواپیماهای مهاجم شلیک نکردیم ،

سخت ترین شب زندگی من

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و ششم در چشم بهم زدنی ، پس از ابلاغ فرمان برگشت به سمت اشرف ، همه معادلات صحنه عوض شد . تمام ارتش ها، شامل زرهی ها و خودروها و نفرات سرو ته کرده و همه به سمت اشرف ، حرکت را شروع کردند. تناقض و ابهام و

در کمال ناباوری فرمان برگشت به عراق به دست کاک اسد رسید

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و چهارم من و کاک اسد (صادق سیدی- از کادرهای قدیمی سازمان ، اهل تبریز ) ، به سمت امام ویس حرکت کردیم ، تقریبا مقاومت اولیه سربازان عراقی در منطقه ناصریه در جنوب عراق شکسته شده بود و بغداد در شرف سقوط

امریکایی ها تانک ها را زدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی و چهارمنیروهای کرد عراقی آن شب از خیر حمله به ما گذشتند ، اما آمریکائی ها تانک ها را زدند … شب از نیمه گذشت و همه نفرات در سنگرهای چند نفره آماده نبرد با مهاجمین کرد عراقی و نیروهای پشتیبان آنان

در محاصره کردهای عراق، آماده نبرد مرگ و زندگی شدیم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و سوم با کاک اسد به محل استقرار شبانه ، در کوهپایه ای نرسیده به " پل صدور" رسیدیم . قبل از آن ، چند راننده تانک که در چند نقطه استتار کرده بودند را ملاقات و نکات مربوطه به آنان انتقال داده شد. در یک